eitaa logo
شعر هیأت
10.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
188 ویدیو
16 فایل
🔹انتخاب شعر خوب، استوار و سالم، تأثیرگذار و روشن‌گرانه همواره دغدغه ذاکران و مرثیه‌خوانان اهل معرفت و شناخت بوده است. 🔹کانال «شعر هیأت» قدمی کوچک در راستای تحقق این رسالت بزرگ است.
مشاهده در ایتا
دانلود
ای فاطمه را شمیم! کی می‌آیی؟ جان‌بخش‌تر از نسیم! کی می‌آیی؟ «یَابنَ الشُّهُبِ الثاقِبَه» کی می‌تابی؟ «یَابنَ النَّبَاءِ العَظیم» کی می‌آیی؟ 📝 🏷 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹بهار زندگی‌ام!🔹 کسی که بی تو سَرِ صحبتِ جهانش نیست تحمّل غم هجر تو، در توانش نیست کسی که سوخته از انتظار، می‌داند دل از فراق تو جسمی بود، که جانش نیست کسی که روی تو را دید یک نظر، چون خضر چگونه آرزوی عمر جاودانش نیست؟! کسی که درک کند دولت حضور تو را نیاز گوشۀ چشمی به دیگرانش نیست نه التفات به طوبی کند، نه میل بهشت که بی حضور تو، حاجت به این و آنش نیست به خاک پای تو سوگند، ای همیشه بهار! گلی که بوی تو دارد، غمِ خزانش نیست بهار زندگی‌ام در خزان نشست بیا «بهار نیست به باغی که باغبانش نیست» کنارِ تربتِ زهرا تو گریه کن! که کسی به جز تو با خبر از قبر بی‌نشانش نیست بیا و پرده ز راز شهادتش، بردار پسر که بی‌خبر از مادرِ جوانش نیست... 📝 🌐 shereheyat.ir/node/2177@ShereHeyat
نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست آهسته از غم تو زمین و زمان شکست پرسید آسمان چه نوشتی که اینچنین... گفتم که فاطمه، کمر آسمان شکست هجده بهار دیدی و در سوگ تو دلم بعد از هزار و سیصد و چندین خزان شکست ای دل بسوز و بشکن! تا باورت شود حتماً دری که سوخته را، می‌توان شکست بانوی نور در دلتان رنگی از خداست زیباتر است بر قد رنگین کمان، شکست با هر دری که بعد نگاه تو باز شد انگار در گلوی علی استخوان شکست 📝 🌐 shereheyat.ir/node/4452@ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹بهتری مادر؟🔹 رسید صاعقه و شیشۀ گلاب شکست شب از در آمد و پهلوی آفتاب شکست چه شعله بود که از شش جهت به باغ افتاد چه زمهریر، که در چشم غنچه خواب شکست ورق ورق نفَسِ آیه‌های قرآن سوخت حریم امن دعاهای مستجاب شکست چقدر غمزده پرسید: «بهتری مادر؟» چقدر قلب حسن بعد این جواب شکست برای این‌که سر غم به چاه بگذارد شکست، قامت نخلِ ابوتراب شکست 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5437@ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹اذان گریه🔹 هیچ‌کس اینجا نمی‌فهمد زبان گریه را بغض می‌گیرد ز چشمانم توان گریه را تا به جا آرم دو رکعت ناله با هجران، بلال! بانگ دِه بار دگر امشب اذان گریه را می‌برد شهر شما را موجی از ماتم به کام گر رها سازم دمی سیل دَمان گریه را می‌روم از شهرتان بیرون که ریزم روی خاک قطره قطره از نگاهم اختران گریه را می‌گذارم سر به صحرا می‌سپارم دل به دشت تا پر از خورشید سازم آسمان گریه را طعنۀ بی‌طاقتی بر من مزن بی‌اختیار داده‌ام از کف پس از بابا عنان گریه را گر چه تسکین دلم مرگ است امّا باز هم دوست دارم لحظه‌های مهربان گریه را... 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1204@ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹بی‌قرارِ هم🔹 قرار بود که عمری قرار هم باشیم که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم در این دیار اگر خشک‌سالی آمده است خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیوار مگر قرار نشد رازدار هم باشیم نگفتی‌ام ز چه رو، رو گرفته‌ای از من مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم به دست خستۀ تو دست بسته‌ام نرسید نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم شکسته است دلم مثل پهلویت آری شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم 📝 🌐 shereheyat.ir/node/103@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹کاش...🔹 شاید او یوسف ذریۀ طاها می‌شد روشنی‌بخشِ دل و دیدۀ بابا می‌شد شاید او در دل گهواره زبان وا می‌کرد همدم فاطمه ـ فِی المَهدِ صَبِيّا ـ می‌شد شاید او بین مناجات و نماز شب خویش جلوۀ روشنی از حضرت موسی می‌شد شاید او از همۀ اهل جهان دل می‌بُرد مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا می‌شد شاید او در سَکَنات و وَجَنات و حَسَنات اَشبهُ النّاس به صدیقۀ کبری می‌شد شاید او مثل اباالفضل میان صفین ذوالفقار علی عالی اعلی می‌شد شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان از حرم با رجزی راهی دریا می‌شد شاید... امّا چه بگویم که چه شد در آتش کاش او پاسخ این شاید و امّا می‌شد 📝 🌐 shereheyat.ir/node/3560@ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹طواف🔹 در حریم خانه ماندی اعتکاف این است این سوی مسجد شعله‌ور رفتی، مصاف این است این خطبۀ تو واژه واژه ذوالفقار دیگری‌ست جلوۀ آن تیغ پنهان در غلاف، این است این از امام از کعبه گفتی، بستی احرام دگر بی‌امان دور علی گشتی! طواف این است این رو گرفتی پیش نابینا، حیا آن است آن نیمه‌شب تابوت می‌خواهی، عفاف این است این می‌رسد روزی که چشم آسمان روشن شود بر مزارت کعبه می‌گوید مطاف این است این 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5384@ShereHeyat
💠 (علیهاالسلام) «إِنَّ الْحَيَاءَ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ» همانا حیا از ایمان است و نتیجۀ ایمان، بهشت می‌باشد. 📗 الکافی، ج۲، ص۱۰۶ 🔹حیا و ایمان🔹 در دست سپیده، برکاتی دگر است پیغام سحر را، کلماتی دگر است ای آن که امید زندگانی داری در روشنی حیا، حیاتی دیگر است 📝 @ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹کوچه‌های حادثه🔹 دیگر نبود فرصتِ راز و نیاز هم حتی شکسته بود دلِ جانماز هم درهم شکست پنجرۀ نیمه‌باز هم تا از شما اجازه بگیرم که باز هم، با شعر بال و پر بزنم در هوایتان مادر اجازه هست بمیرم برایتان؟ تا گرگ‌های برّه‌نما محترم شدند مردان مرد در صف پیکار کم شدند بر دوری از مسیر علی هم‌قسم شدند چون بی‌اجازه وارد صحنِ حرم شدند دیوار و در حجاب شما شد که ناگهان یک رشته کوه با عظمت را کشان‌کشان، از کوچه‌های حادثه بردند و بی‌قرار می‌سوخت از هجوم خزان، قامت بهار یک چشم سوی مسجد و یک چشم سوی یار افتاده بود از نفس انگار ذوالفقار داغت اگر که بر دل مولا نمی‌نشست شاید که ذوالفقار هم از پا نمی‌نشست بعد از تو شهر آینه‌ها رو سیاه ماند یک عمر گریه‌های علی ماند و چاه ماند از بس بساط بی‌کسی‌اش رو به راه ماند نهج‌البلاغه ماند و دعا ماند و آه ماند دریای ِدرد در دلِ نهج‌البلاغه است داغِ تو شرح کامل نهج‎البلاغه است... احساس می‌کنم که دوباره محرم است با سیلِ اشک، فاصله‌ام با شما کم است حتی میان سفره به جای نمک، غم است آری عزایِ مادر گل‌های عالم است حبل‌المتین که رشته‌ای از چادر شماست فرهنگ نانوشته‌ای از چادر شماست این رد پای کوچِ پرستوست در بقیع شب‌گریه‌های لالۀ شب‌بوست در بقیع از هر چه بگذرم، سخنِ اوست در بقیع حالا چقدر حرف دوپهلوست در بقیع پهلوی درد‌های تو، دنیا چه کوچک است با آن همه شکوه، تماشا، چه کوچک است... 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1978@ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹باران شده‌ام🔹 چند روزی‌ست فقط ابر بهاری شب و روز ابر گریانی و جز اشک نداری شب و روز اشک نه، خون دل از چشم تو جاری شب و روز به تو حق می‌دهم این‌گونه بباری شب و روز- در نگاه پُر از احساسِ تو مهمان شده‌ام گریه در گریه به همراه تو باران شده‌ام گفتم از آتش و... در بین گلو بغض شکست بندبند دلم از ماتم و اندوه گسست زخم پهلوی تو داغی شد و بر سینه نشست باید آرام شوم شکر خدا فاطمه هست اشک مظلوم از این چشم روان است هنوز یاس از اشک شقایق نگران است هنوز بعد تو زخم زبان همدم و همراه من است شب سکوتی‌ست که با چشم ترم هم‌‌سخن است همۀ دردم از این مردم پیمان‌شکن است بی‌تو کارِ در و دیوارِ دلم سوختن است غم دوری تو کم نیست خدایا چه کنم؟ گریه‌ام دست خودم نیست خدایا چه کنم؟ کاش با ما نفس شهر چنین سرد نبود کوچه در کوچه پُر از مردم نامرد نبود که اگر فصل بهارِ من و تو زرد نبود غزل زندگی‌ام قافیه‌اش درد نبود چشم‌ها را بگشا رو به علی باز بخند آسمانی شده‌ای، لحظۀ پرواز بخند در سکوت شب و دور از همه چشمان جهان یک در سوخته شد باز و سپس گریه‌کنان... مادری رفت به آنجا که از آن هیچ نشان... مرد با بغض چنین گفت که در طول زمان- پی این تربت گمگشته کسی می‌آید «مژده، ای دل که مسیحا نفسی می‌آید» 📝 🌐 shereheyat.ir/node/110@ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹بی‌وفایی یثرب🔹 ماهی که یک ستاره به هفت آسمان نداشت جز هاله‌ای کبود از او کس نشان نداشت گفتن همان و عالمی آتش زدن همان خورشید بود و جز دل خود هم‌زبان نداشت تا در شنید قصّه‌اش، آتش گرفت و سوخت در، چوب بود و طاقت آتشفشان نداشت از گل لطیف‌تر هوس باغ کرده بود مجذوب بود و حوصلۀ این و آن نداشت این چند روز هم به لبش جان رسیده بود می‌خواست تا علی‌ست بماند، توان نداشت ممکن نبود حرف علی را زمین نهد حیدر توان این که بگوید بمان، نداشت دستاس هم که بود علی دست بسته بود زهرا که رفت سفره نمک داشت، نان نداشت مجبور شد علی که حمایل به تن کند دریای بی‌وفایی یثرب کران نداشت 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1917@ShereHeyat