۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
⭐️Macan media⭐️
منم تجربش کردم
رفتم تویه یه گالری دیدم عکس امیر جزو نمونه کاراشه
۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
Hard life
Part 65
نازنین: صحبت کردن و رهام و الهام رفتم تو اتاق صحبت کننن
رهام: اومدیم بیرون قرار شد عقد هفته ی دیگه پنجشنبه
امیر: شام خوردیم و رفتیم خونه
عسل: بابا
امیر: جانم بابا
عسل: دیروز از پنجره مامان قلابی رو دیدم
امیر: چی ؟
نازنین: عسل همون قبلیه
عسل: آره برام دست تکون داد و داد زد در خونه رو باز کنم ولی من دستم به رنگ نرسید باز کنم
نازنین: بهتر مامان
ولی دیروز ما که خونه نبودیم
عسل: شب که اومدیم دیدمش
نازنین: مهم نیست کاری نمیتونه بکنه امیر: خیلی خطرناکه سحر ( دختر عموش )
نازنین: هیچی نیست امیر نترس عسل مامان بیا بریم بخوابیم
امیر: رفتیم خوابیدیم
رآیان: خوب دینا خانم الان راحت مال خودمی
دینا: وا یعنی چی مال خودمی مکه قبلاً نبودم حالا الان فقط راحت تر هستیم باهم
رایان: اونکه بله ولی از این لحاظ نه
دینا: ازکدوم لحا ....
اومدم کلمه تم رو کامل کنم رایان کرد توم ایییی رایان خدا لعنتت کنه
رایان: از ابن لحاظ😂😂😂
دینا: نمیدونم کی شد ولی خوابم برد و هیچی نفهمیدم
رهام: وای حالا من چجوری تا هفته دیمه صبر کنم میمیرم
نازنین: صبح بلند شدیم و صبحانه خوردیم و داشتیم حاضر میشدیم برای تمرین که در خونه به صدا در اومد رفتم در رو باز کردم سحر بود به قول عسل مامان قلابی
بله
سحر: بگو شوهرم بیاد
نازنین: چی ؟ شوهرت
سحر: برو کنار بابا بکو امیر بیاد باید بریم جایی
نازنین: بیااا👍👍👍به همین خیال باش
سحر: گمشو کنار
نازنین: محکم کبوند به دستم و رفت تو
گوساله کجا
سحر: سلام دخترم کیفت رو بردار باید بریم
عسل: ولی تو مامان من نیستی
سحر: زر نزن گمشو سریع سوار ماشین شو
نازنین: اومد رو عسل دست بلند کنه که دستش رو گرفتم و کشیدمش عقب
یک بار دیگه به دخترم اشاره کنی حد و ابادت رو میارم جلو چشمات
امیر: چی میگی اینجا
سحر: امیر جان باید بریم جایی سریعا
امیر: یک بار دیگه آیم من رو بمیر دهنت رو سرویس میکنم فهمیدی
سحر: امیر تو شوهرمی چرا اینجوری میکنی
امیر: من شوهر تو چرا زر میزنی
سحر: عصبانی نشو عزیزم رامتین تو ماشینه بیا سریع بریم الان گریه میکنه ( رامتین بچه ی سحر هست که از شوهر قبلیش داره و حدودا ۳ یا ۴ ماهشه)
امیر: گمشو بیرون از خونم
سحر: عسل مامان به بابا بگو من مادر واقعیت هستم
عسل: ماکان واقعی من اینه
سحر: توله سگ مگه اون روز از ممه من شیر نخوردی
عسل: من شیر نمیخوردم تو مجبورم کردی منم فقط اون چیز قهوه ای رو کردم تو دهنم
سحر: توله سگ
نازنین: دستش رو عسل ببند شد یه چک محکم خوابوندم زیر گوشش کبود شد
سحر: امیر هیچی بهش نمیکی
امیر: منم یدونه خوابوندم آموزش و پرتش کردم بیرون
۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
۲۶ اسفند
۲۷ اسفند