خستم، واقعا خستم، از درد روزگار خستم، از اطرافیانم خستم، از ادمایی که دست محبت سمتشون دراز کردم زدن زیر دستم خستم، از اینهمه خستگی خستم؛
-آیمآه؛
خستم، واقعا خستم، از درد روزگار خستم، از اطرافیانم خستم، از ادمایی که دست محبت سمتشون دراز کردم زدن
ولی من از این به بقیه ثابت کنم دیگه اونجوری که شما فک نمیکنید نیس، خسته شدم، پس میتونید هرجور دوست دارید فک کنیدو توهم بزنید اه....
«غمهای خوب نشدنی کلمه نمیشن؛ اشک میشن پشت فرمون، حین آشپزی و گردگیری، دقایقی قبل از خواب، سر یه تیکه آهنگ، زیر دوش، وسط فشار کار، موقع جویدن غذا؛ میشن روزمرگی.»