-آیمآه؛
حالا من بگم اره خوابیدم،شماها اگه دوست ندارید دروغ بشنوید باور نکنید...
البته، چشام گویای همه چیزه...
زندگی جوری داره به خودمو رفیقام فشار میاره،که خودم به جهنم، نمیدونم برا خوب شدن حال رفیقام باید چیکار کنم...
من برا ادمای رندوم زندگیم نه وقتی میزارم نه اهمیتی براشون قائلم،اگه میام باهات حرف میزنم ینی برام مهمی...
سر رفیقام باکسی شوخی ندارم، بسه، جم کنید خودتونو تا جمتون نکردم..
من سر رفیقام با خودمم شوخی ندارم..
من تونستم یاد بگیرم به ادما وابسته نشم، مثل الان که بجز تعداد محدودی به بقیه وابسته نیستم، شمام یاد بگیرید
ترک ادمایی که بهشون وابستمم برام راحت تر شده..
اگه دنیا باب میل من عمل میکرد،الان کنار کسایی که دوسشون دارم بین الحرمین بودم نه تهران...