eitaa logo
-آیمآه‍؛
233 دنبال‌کننده
976 عکس
258 ویدیو
1 فایل
آیماهـ؟ماهـ؛من:) [فوروارد.] اینجا؟ برگرفته از قلب من؛ میشنومتون https://daigo.ir/secret/51390539958
مشاهده در ایتا
دانلود
بیش از حد عزیز بودی برام بیشتر از تصورت بیشتر از لیاقتت ممنونم که رفتی امیدوارم دیگع هیچوقت بر نگردی
چشمهام داستان هایی دارن...
هروقت رفیقام با همچین جمله هایی میان سراغم میدونم یه گند عمیق زدن😂🤦‍♀
کاش شبه تولدم بارون بیاد بعد بتونم برم بیرون قدم بزنم....
چقد یاداوری خاطرات عذابم میدع چقد حالمو بد میکنع چه خاطرات بد چه خاطرات خوبی که دیگه هیچوقت نمیتونم تجربشون کنم....
حالا تو هی بگو تقصیر تو نبود باشه بابا، میدونم تقصیر تو نبود ارع من قلب شکوندم من دروغ گفتم من دورت زدم من ازت استفادع کردم برا رسیدن به خواسته هات تو هیچ کاری نکردی....
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش جای اون کوچولو بودم....
من به اندازه تمام حرفایی که نزدم معده درد گرفتم سردرد گرفتم پامو تکون دادم پوست دستمو کندم کاش میگفتم....
از دور دست ها صدایی می‌آید ، صدایی همچون فریاد و ناله ، صدایی نه مانند شیوه و گویه ی زنان ، بلکه صدای ناله هایی گوش خراش می‌آید ، فکر میکنی که یوسُف را به قعر چاه افکنده اند و آنگاه دل از خدا کنده و فریاد میکشد . با خود فکر میکنی ، آخر این صدا از کیست ؟ از کجاست ؟ چرا چنین شیوَن میکند .. کمی تلاش میکنی تا خود را به صدا نزدیک کنی ..هر گاه حس میکنی که به صدا نزدیک تر میشوی .. نزدیک تر و نزدیک تر و نزدیک تر ..! هوا کمی تاریک شده است ، اما ستاره و ماهی در آسمان نیست گرمایی درون سینه ات احساس میکنی .. صدای ناله ها قطع شده است .. بویی به مشامت میرسد ، بویی آشنا ، انگار که بوی وصال به یار است .. اما نه ، اینها سراب است ، چون تو در بیابان توهمِ دلت اسیر شده ای .. بو کمرنگ تر کمرنگ تر می‌شود .. دوباره صدای ناله شروع می‌شود .. دوباره به سمت صدا میروی که ناگاه چاهی میبینی .. آری ؛ صدا از قعر چاه می‌آید سرت را به روی چاه می‌بری و پایین را نظاره میکنی .. آری ؛ حدست درست بوده ، یک نفر درون چاه است ، خیلی آشناست .. اما هوا تاریک است .. حال وقت آن است که چشم سر ببندی و با چشم دل بنگری تا او را بشناسی .. او را شناختی .. اما او نه یوسف به چاه افتاده ی غمگین است ، نه یعقوب ، نه یونس در دل نهنگ ، نه مردی که از درد آه میکشد بعد از نگاه بیشتر درون آب ، سایه ی خودت را میبینی ، حال حکایت گرمای سینه ات می‌فهمی .. تویی که در فراق میسوزی و میسازی و حتی خود نمیفهمی .. روایتِ چاه .