فک کن اون همه دستو پا زدی از اون اتفاق فرار کنی
دوباره دارن با دست هلت میدن سمتش...
من دیگه تحملشو ندارم خدایا
میفهمی؟
دیگه نمیتونم
از جنگیدن با چیزایی که هرروز برام رقم میزنی خسته شدم...
_یه سال دیگم گذشت،
یه سال بیشتر باهم رفیق بودیم،
یه سال باهم خندیدیم،
گریه کردیم،
خوش گذروندیم،
بیرون رفتیم، قهر کردیم، اشتی کردیم
«ولی موندیم»
با همع قهرا دعوا ها جرو بحثا بازم پیش هم موندیم
شاید تا پای تموم کردنم رفتیم ولی موندیم
شاید همش تجربه بود برامون.
"بمون کنارم"
_تولدت مبارک_
من معمولا میرم که حرف بزنم
جدیو منطقی
ولی وقتی نمیتونم ثابتش کنم بغض میکنم همیشه هم جلوشو میگیرم که گریه نکنم....