eitaa logo
اِهتمام
407 دنبال‌کننده
342 عکس
84 ویدیو
0 فایل
یا نیایید یا اگر آمدید نروید ، مگر مریضید؟ . کپی؟ نه ، حال و احوال ِ نامیزون ِ ما مگه کپی کردن داره . . توام بوگو ؛ https://harfeto.timefriend.net/17333430555628
مشاهده در ایتا
دانلود
سکوت همیشه به معنای رضایت نیست ... گاهی یعنی خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند توضیح دهم !
"در‌حوالی‌او"_خدا_ [چیزی‌ شبیه‌ به‌ زنگ‌ هشدار‌ یا‌ شاید‌ هم‌ زنگ‌‌‌ بیداری‌ از‌ غفلت‌ نمیدانم‌ اما‌ صدایی‌ که‌ گوش‌ هر‌ آدمی‌ را‌ سوراخ‌ میکرد‌ تا به‌ عمق‌ مغز‌ نفوذ‌ کند و بگوید‌"یکی‌هست‌که‌تورا‌میبیند"روز‌ ها‌ در بی‌ هدفی‌ وشب‌ها‌ در‌ بی‌ خوابی‌ و‌افکار‌ پوچ‌ و‌ پیچیده‌ میگذرد اما‌ سلاحی‌ برای‌ رهاشدن‌ و‌ رهایی‌ وجود‌ ندارد فقط یک‌ جمله‌ مدام‌ تکرار‌ میشود"یکی‌هست‌که‌تورا‌میبیند"‌‌] جسم‌ یخ‌ زده‌ام‌ را بالا‌کشیدم‌ُ نفس‌ عمیق‌ پر‌ از‌ درد‌های‌ ریز‌‌ و‌ درشتم‌ را‌ در‌ هوای‌ ابری‌ این‌ روز‌هایم‌ رها‌کردم اما‌ توانی‌ برای‌ بلند‌شدن‌ و ایستادن‌ نداشتم‌ با‌ صدایی‌ که‌ گویی‌ از‌ قعر‌ چاه بیرون‌ می‌امد رو‌ به‌ آسمان‌ ابری‌ گفتم: "تو‌مرامیبینی؟‌" زهر‌خندی‌‌ نقش‌ چهره‌ام‌ شد‌ و‌ با‌ خود‌ زمزمه‌‌کردم:"هی‌دختر‌آخر‌چرا‌باید‌به‌تو‌نگاه‌کند‌؟" در‌ همین‌ حال تمام‌ گذشته تلخی که حاصل بی‌فکری‌ام در‌ این‌ چند سال‌ بود مثل‌ یک‌ پرده‌ سینما‌ از‌ دیده‌ام‌ گذشت ، نفسی‌ کشیدم‌ و‌ بازدم‌ آن‌ را‌ با‌ حسرت‌ بیرون‌ فرستادم‌‌‌ مگر‌ یک‌ انسان‌ تا‌ چه‌ اندازه میتواند‌ گذشته‌ لجن‌ زاری‌ داشته‌ باشد‌ که‌ اینگونه‌ با‌ حسرت‌ از‌ آن‌ یاد‌ کند‌ بزاق‌ دهانم‌‌ را‌ قورت‌ دادم‌ و دوباره‌ و‌ دوباره‌ شاید‌ پیش‌ از‌ هزاران‌ بار‌‌ هزار‌‌ نگاه‌ دردمندم‌ را‌ روی‌ تک‌تکِ‌ نوشته‌های‌ پزشک‌ چرخاندم‌ دیگر‌ پایان‌ زندگی‌ام‌ بود بگذار‌ بگذرد‌‌، این‌ ما‌ و‌ این‌ زندگی‌‌‌ شاید‌ کمتر‌ از‌‌ دوماه‌ یا‌ اصلا‌ شاید‌ در‌ همین‌ لحظه‌‌ این‌ اخرین‌ نفس‌هایم‌ باشد‌ اما‌ در عین راندن این کلمات بر زبانم کسی‌ در‌ گوش‌هایم‌ نجوا‌ می‌کند"یکی‌هست‌که‌تورا‌میبیند" این‌ اخرین‌ کلمات‌ بود‌ و‌ بعد‌ از‌ آن‌ چشمانم‌‌ سیاهی‌ را‌ در‌ برگرفت‌ با‌ صدای‌ ضبط‌ شده‌ این‌ روز‌هایم‌ چشمانم‌ را‌ نیمه‌باز‌ کردم‌ اما‌‌گوش‌هایم‌‌ فقط‌ یک‌ جمله‌ را‌ می‌شنید" تعجب‌ بر انگیزه‌ است‌ اما‌ هیچ‌ نشانی‌ از‌ بیماری‌ در‌ و جود‌ او‌ نیست " چشمانم‌ را کامل‌ از هم گشودم‌ و جمله‌‌ این‌روزهایم‌ را‌تکرار‌کردم"به‌راستی‌که‌تو‌‌مرا‌میدیدی"
_
‏شدیم مثل دو تا خط موازی نه به هم میرسیم نه از هم دور میشیم
من خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی زمین خوردم ولی خب تخس بار اومدم فقط میخندم>
من‌ افسرده نیستم فقط ترجیح میدم تو بعضی از جمع ها شرکت نکنم!
بعضی وقتا انقد تنها میشم که تا به خودم میام میبینم چند ساعته به رو به روم زل زدم . . .
آره اینجوریه!
رفیقام؟! ملخ جهنده ای که مانند مار نیش می‌زنند و مانند خر جفتک می اندازند و مانند گاو می‌خوردند و مانند مارمولک چاق نمیشوند♥️🚶‍♀
یه‌جا‌خوندم‌نوشته‌بود: یه احمق‌ میاد یه کتاب مینویسه صدتا عاقل نمیتونن پاسش کنن🗿
هدایت شده از اِهتمام
به نام خالقِ او
رو پیشونی خیلی هامون باید بنویسن: این آدم ویران شده از دور قشنگ است....