عجله داشتم . تندتند راه میرفتم . محكم به چيزی خوردم؛ آدم بود . منتظر بودم بگويد : كوری ؟!
دستش را به طرفم دراز كرد با من دست داد و لبخندی زد ؛ به گمانم " انسان " بود !
میگفتکه:
نه با سیاهیا نا امید شو،
نه با سفیدیا دلخوش!
ترکیبِ جفتشونباهم زندگی مونو میسازن..
بهتون پیشنهاد میدم هیچ وقت توماشین وسط نشینین اونم اگر دوتا آدم پر حرف کنارت باشن یعنی قشنگ چلونده شدم😐