گاهی وقتا حتی اگه تو بدترین شرایطم باشی یه تلفن یه نوتیف پیام از یه نفر
میتونه تو یه ثانیه از اون حال بیرونت بیاره:)
و دلتنگی هایم را بر تکه سنگی نوشتم
تا هرگاه به آن مینگرم از دل بستن های بی جا دوری کنم ، آدم ها همین اند
کمی که لطافت خرج شان کنی ترکت میکنند.
|نوشتہ هاےمَن|
ولی وقتی که صبح از خواب بیدار میشی
اماده میشی و از خونه میزنی بیرون
یه ادمو ببینی که کوله به دست
داره میره راهیان نور اون وقت توام
با لبخندی از ته دل راهیش کنی
و ازش بخوای مواظب خودش باشه وتو
بقیه ی مسافتو خودت با حسرت
طی کنی خیلی درد داره:))
خوشا کسانی که راهشان به شهدا
ختم میشود
#باز_هم_جاماندیم
روانشناسم بهم یه جمله گفت که عمیقا به فکر فرو رفتم و فکر میکنم که از درست ترین مواردی که تو زندگیمون خیلی کم بهش توجه میکنیم؛
«میگفت تو فکر میکنی که میتونی به همه کمک کنی و نجاتشون بدی ولی یه روزی برمیگردی و میبینی اونها خودشون دارن تورو غرق میکنن!»
بزرگترین باگ آدما اینه که دلشون حتى برای کسى که واقعا اذیتشون کرده و دیگه تو زندگیشون نیست هم تنگ میشه!
منی که الان ساکتم، نمیخندم، بی حوصلهام؛ همون کسیام که: چند سال پیش انقد حرف میزد همه رو خسته میکرد، صدای خنده هاش همه جارو برداشته بود، برا همه جا و همه چیز و همه کَس حوصله داشت!
تعریفت از عشق چیه؟!
-
حماقت بهعلاوه کوری به توان ۲ منهای عقل ضربدر هورمون مساوی با عشق