یه وقتایی هست که دلت میگیره،یه وقتایی هست که دلت میشکنه
یه وقتایی هم دلت تنگ میشه
اما،امان از وقتی که هر سه تاش باهم اتفاق بیوفته
تو روانشناسی یه اصطلاحی هست به نام گرسنگیه پوست یعنی اینکه احتیاج داریم به بغل کردن یه نفر یا گرفتن دستاش که باعث میشه ادم استرسش کم شه و آرامش پیدا کنه و خب اره هممون کنار اون یه نفر گرسنگیِ پوست داریم
بیستون هیچ دماوندم اگر سد بشود...هدفم تویی که قسمت من بوده و بااااید بشود ✌
#شرح_حالمان
مانرم.!
گریه نشون ضعف نیست، اون حجم از دردی که به زبون نمیاد،حنجره توان کلمه سازختن نداره برایش،
قَطرش میکنه برای چشم،
اونم یه نواس:)
فقط صداش آروم تره...!
ولی مقدس تره و نورانی تر و بوسیدنی تر جلو هر کسی این نوا رو خرج نکن خوب جان من؟💙
یه دیالوگ خوبی بود که میگفت:
‹ تو اسممو میدونی، نه داستانمو!
تو لبخندمو میبینی، نه دردمو!
تو متوجه چیزایی که رها میکنم میشی، نه زخمام!
میتونی حرفامو بخونی، نه ذهنمو! ›
پس راجبم نه نظر بده و نه قضاوتم کن چون تو فقط قسمتی از من رو میبینی که خودم خواستم بهت نشون بدم· ·! 🙂
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان من است
گاهی فقط یک حاشیه ی امن و آرام می خواهی ؛
به دور از تمامِ دوست داشتن ها
به دور از تمامِ دلتنگی ها
به دور از تمامِ خواستن ها ، نخواستن ها …
تو باشی و یک فنجان قهوه ی داغ ، چند تکه شکلاتِ تلخ و یک موسیقیِ ملایم ،
چشمانت را ببندی ، لم بدهی وسطِ یک بیخیالیِ مطلق و تا چشم کار می کند ؛ عینِ خیالت نباشد !
فلسفه ی بغل کردن خیلی عجیبه؛
دستتو می پیچی دور بدن یه موجود زنده و انگار که یه سرنگ پر از مورفین وارد پوست تنت شده شناور میشی تو آرامش.
و وقتی نسخ بغل کردنش میشی جای خالی قلبش سمت راست قفسه سینت طوری درد میگیره که حاضری کل دنیاتو بدی تا فقط یک بار دیگه تو بغلت حسش کنی.... :)
عشق دیدنی نیست عشق چشیدنی نیست
عشق در اغوش گرفتنی نیست
عشق باید احساس بشه پس فقط بدون، بازیچه نیست!:)