اِهتمام
نفهم ترین عضو بدن دل نیست عقل ادماس که دل بهش اجازه نداد خودش تصمیم بگیره:))
اون وقته که همه تو باتلاق دلتنگی دست و پا میزنیم:)
کاش یه مغازه بود ادم میرفت میگفت:ببخشید یکم خیال خوش کیلویی چند یا یه مشت خنده قیمتش چنده؟
اما به اینجا که میرسم میبینم همه چی فقط یِ خیالِ . . .
دلم تنگ است برای کسی که نه میشود او را خواست و نه میشود او را داشت فقط میشود سخت برای اون دلتنگ شد:)
دیگر عادت شبانه ام شده است یا شاید هم قرص های قبل از خواب اما شب که میشود دلتنگی خودش را سخاوتمندانه مهمانِ حالم میکند . . .
ولی این خیلی بده که انقد اشک بریزی که دیگه اشکیم برات باقی نمونه و فقط به همه چی زل بزنی و فکر کنی دیگه اخرشه:)