من زندگیام را لابهلای صفحات کتاب سپری کردهام. در نبود ارتباطات انسانی با شخصیت های کاغذی پیوندی نزدیک داشتم. در خلال داستانهای بافته در تار و پود تاریخ عشق و شکست را زندگی کردم؛ با آنها نوجوانی را تجربه کردم. وجود من متشکل از حروف است، شخصیتی که با جملات خلق شده، ساخته و پرداختهی تخیلات داستانی است.
جولیت ، خردم کن
#تیکه_ای_از_یک_کتاب
بنظر میرسد قرار نیست بدون حضور تو بمیرم. اگر قرار بود بمیرم، تا بهحال مرده بودم و به نظر میرسد قرار هم نیست چیزی تغییر کند.
به ستارهها نگاه میکنم و برایت آرزوهای خوب میکنم و با خود فکر میکنم که چقدر حتی بیتفاوتیات را دوست داشتم.
به خاطر تمام روزهایی که نبودی و ندیدی ممنونم و به خاطر بزرگترین درسی که به من دادی همیشه سپاسگذارت خواهم بود؛
تکه هایی از یک کل منسجم
#تیکه_ای_از_یک_کتاب
من نیاز دارم که آدمای مورد علاقمو تو اتاقم جمع کنم، تا باهم نقاشی بکشیم..تا راجب همچی باهاشون صحبت کنم. یه دلِ سیررر بغلشون کنم و یذره بخندم.
You know?))
_