لایههای عمیق هوش مصنوعی ✨
📖 حکایت مارگیر و مارِ زیرک 👇
✍️ از شما چه پنهان، از چند روز قبل که دیدم شخصیتهای معلومالحال که سوابق خودشان را در فتنههای قبلی کشور کاملا به رخ کشیدهاند، فعال شدهاند، دلهرۀ شدیدی داشتم.
مخصوصا اینکه این افراد اقدام به زدن توییتهای ظاهرا انقلابی کردند. این همیشه نگران کننده است. وقتی این افراد بعد از یکماه و اندی ناگهان بیدار میشوند و شروع به توییتزنی انقلابی میکنند، مثل همان کسی است که دیر آمده و «یا آلله یا آلله» گویان از ته صف همه را کنار میزند که برسد به سر صف و شرّی به پا کند. قطعا پیامآور واقعۀ شومی بود.
ناخودآگاه یاد حکایتی افتادم که نثرش را در کودکی خوانده بودم. حکایت را به جمنای 3.1 پرو در gapgpt دادم تا به سبک مثنوی معنوی مولوی آن را تبدیل به شعر کند. ارسال میکنم تا شما هم بخوانید و به خاطر بسپارید برای آینده:
——————————————
📖 حکایت مارگیر و مارِ زیرک
🔅بخش اول: ورود مارگیر به شهر و شنیدن وصف مار زیرک
بود مارافسایِ استادی به دهر
رفت روزی از قضا او سوی شهر
مردمان گفتند: کای استاد کار!
هست در این شهرِ ما یک زشتمار
زیرک و دانا و بس پر مکر و فن
کس ندیده مثل او در این دَمن
مارگیران چون تو صد بار آمدند
در کمندِ مکرِ آن مار آمدند
طعمه و تَلِّه نشد او را حِرَف
چون که هوشی دارد آن مارِ شِگَرف
خنده زد آن مارگیر و گفت هان!
لانهاش را تو به من بنما نشان
تا ببینید این فن و این کارِ من
میکِشم او را به دام و تارِ من
🔅 بخش دوم: اسیر شدن مار و حیرت مردم
چند روزی رفت و استادِ نِکو
باز آمد، کیسهای در دستِ او
خلق دیدند آن مِهینمارِ شگَرف
اندر آن کیسه اسیرِ کارِ ژَرف
جمله پرسیدند از مارِ نزار:
کای ذکاوت را تو برده اعتبار!
تو که صد صیاد را کردی تباه
چون فتادی اندر این تاریکچاه؟
🔅 بخش سوم: پاسخ مار و پردهبرداری از حیله
مار گفتا: مکرها دانستمی
دستِ صیادان همیخوانستمی
لیک این صیاد، مکری تازه کرد
دامِ خود را از “ریا” شیرازه کرد
بر درِ سوراخِ من بنشست او
ذکرِ «یا هو» گفت و سُبحِه دستِ او!
روزِ اول گفتم این مکر است و دام
تا کند این مارِ دانا را به کام
روزِ دوم، ذکر او پیوسته شد
قلبِ من زان هایوهویش خسته شد
با خودم گفتم که این مردِ خداست!
ذکرِ او بیرنگ و از دنیا جداست
سر برون آرم تبرّک جویمش
رویِ آن مردِ خدا را بویمش
تا که سر بیرون نمودم از نِهِفت
دستِ صیاد آمد و گردن گرفت!
🔅 بخش چهارم: نتیجهگیری اخلاقی
ای بسا ابلیسِ آدمروی هست
پس به هر دستی نباید داد دست!
وای از آن دامی که از جنسِ حق است
زان که مکرِ مدعی در رونق است
عاقلان را دامِ «نان» نتوان گرفت
دانه چون «دین» شد، توان آسان گرفت
حقنمایی میکند اهلِ نفاق
تا دراندازد میانِ جان شقاق
حرفِ حق را طعمۀ باطل کنند
تا که مرغانِ هوا در گِل کنند
ظاهرش ذکر است و باطن حُبِّ جاه
میکشاند خلقِ دانا را به چاه
مارِ زیرک، عقلِ توست ای جانِ من!
کز ریاکاران شود زار و شِکَن
دزد چون با مشعلِ حق در رسد
گوهری را میبرد کز حد فِزَد
#شعر_هوش_مصنوعی #جنگ_رمضان #حکایت
لایههای عمیق هوش مصنوعی
لایههای عمیق هوش مصنوعی ✨
✊ در خیابان کشمکش عجیبی است بین شعارهای سکویی از جنس «مرگ اسرائیل» و شعارهای مردمی از جنس «مرگ بر آتش بس» که سکو فعالانه سعی در خاموش کردنش دارد ولی باز فراگیر میشود. گویا فرمان به همراهی با آتش بس برای خیایان هم صادر شده
#جنگ_رمضان
لایههای عمیق هوش مصنوعی ✨
✊ در خیابان کشمکش عجیبی است بین شعارهای سکویی از جنس «مرگ اسرائیل» و شعارهای مردمی از جنس «مرگ بر آت
عصبانیت در تکتک فریادهای مردم شنیده میشود... و این عصبانیت از دشمنِ خارجی نیست.
هدایت شده از تحلیل اخبار جنگ/ رضا رخشان
مجریهای برنامهها دقت کنن
چیزی نگید که فهم و شعور مردم زیر سوال بره
بین خودمون اختلاف نندازین
🔅 معاون رئیسجمهور آمریکا: ایرانیها فکر میکردند توافق آتشبس شامل لبنان هم میشود، اما اینطور نیست. چیزی که ما گفتیم این است که آتش بس بر ایران و به طور خاص بر متحدان، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس متمرکز خواهد بود.
✍️ و حتما منظور از آتشبس هم این بوده که حملات Suspend میشوند. طرف ایرانی تصویر میکرد قرار است آنها Lift شوند.
👈 هماکنون پدافند مشهد مقدس فعال است.
#جنگ_رمضان
هدایت شده از سید علی حسینیان
دسته عزا به مناسبت چهلم شهادت رهبر ایران اسلامی
پنجشنبه از گلزارشهدا بطرف حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها )
هیئت کف العباس (علیه السلام)
✍️ دیروز داشتم صحبت یکی از دوستان رو گوش میکردم. حکایت جالبی رو تعریف کرد از اینکه در مواجهۀ مستقیم با دشمن و مخصوصا در مذاکرات، فقط باید کسانی حاضر باشند که تحت هیچ شرایطی سابقۀ مرعوب شدن و ترسیدن از دشمن ندارند وگرنه حتی دست برتر و پیروزی میدانی را هم به شکست تبدیل میکنند.
نمونۀ بارز این نترسیدن و شجاعت تمام عیار در دوران معاصر ما، امام شهیدمان رضوان الله تعالی علیه بود که طول دوران فعالیت سیاسی خودشان جز دلیری و ایستادن تمام قد که مبتنی بر ایمان راسخ قلبی بود از ایشان ندیدیم.
این حکایت زیر داستان پندآموزیست که آن دوست عزیز شفاهی نقل کرد و من از جمنای پرو نسخه 3.1 در گپجیپیتی خواستم به سبک مثنوی معنوی به شعر تبدیلش کند.
_________________________
🔅 حکایت رویارویی برّه با شغال
بود در دشتی یکی برّه ضعیف
از شغالی بود ترسان و نحیف
روز و شب لرزان بُد از بیم شغال
تلخ بودش زندگی و ماه و سال
رفت پیش ساحری در کوهسار
گفت: «ای دانا مرا چاره بیار!
آتش وحشت روانم را بسوخت
ترسِ این دشمن توانم را بسوخت
چارهای کن تا نترسم زین عدو
شیر گردم در نبرد و رزم او»
ساحر او را در زمان، شُغّال کرد
پشم و مویش را دگرگونحال کرد
گفت: «رو، دیگر نترس از جان او
چون شدی همشکل و همدندان او»
رفت برّه در لباس نو به دشت
چشم او چون بر شغالِ پیر گشت،
باز لرزید و دلش از جا پرید
همچو باد از پیش آن دشمن دوید!
بازگشت او سوی ساحر شرمسار
گفت: «ترسیدم من از او آشکار!»
گفت ساحر: «ببرِ غرّانت کنم
پادشاه کوه و میدانت کنم»
ورد خواند و ببرِ شَرزِه شد عیان
هیبتی افتاد از او در جهان
رفت سوی دشت با خشم و غرور
دید وانگه آن شغال از راه دور
یادش آمد خوی برّه بودنش
لرزه افتاد از درون بر پیکرش
آب شد آن هیبت و دندان او
گشت غالب باز هم حرمان او!
زوزه زد، برگشت سوی ساحرش
غرق در ترس و خجالت ظاهرش
گفت ساحر: «مشکل از اندام نیست!
درد تو در پنجه و در گام نیست!
من عوض کردم تن و روی تو را
ببر کردم شکل و بازوی تو را
لیک در باطن، دلت چون برّه است
جرأت اندر سینهات یک ذرّه است!
چون درون تو دلِ برّه تپید
ببر بودن هم به دادت نارسید.»
🔅 نتیجهگیری و پند اخلاقی
ای برادر! صورتِ ظاهر مبین
باطن خود را بُکُن شیرِ کمین
گر تو در باطن بترسی از عدو
گرچه کوهی، میگریزی پیش او!
لشکری گر داری از پولاد و تیغ
چون دلت ترسد، نیاید جز دریغ
قوّت بازو ز قوّت در دل است
بیدلِ شیران، تنت بیحاصل است
ترسِ پنهان میکُشد اعجاز را
میکند باطل همه ابزار را
عاقبت مغلوب آن دشمن شَوی
چون به معنا برّهای، گرچه قوی!
ذاتِ ترسان را نپوشاند زره
باز کن از باطن و جانت گِرِه
گر تو در میدان بیابی برتری،
بر عدو لرزه بیوفتد سرسری
#شعر_هوش_مصنوعی #جنگ_رمضان #حکایت
لایههای عمیق هوش مصنوعی