فضائل مولا
شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «امالى» از ابن عبّاس نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
من سرّه أن يجمع اللَّه له الخير كلّه فليوال عليّاً عليه السلام بعدي وليوال أولياءه وليعاد أعداءَه. [۱]
كسى كه دوست دارد خدا تمام خير و خوبى را براى او جمع كند بايد ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را بعد از من بپذيرد و اولياء آن حضرت را دوست داشته باشد و با دشمنان او دشمنى كند.
----------
[۱]: امالى صدوق: ۲۷۰ ح ۲ مجلس ۳۲، بحار الأنوار: ۵۵/۲۷ ح ۹، بشارة المصطفى: ۱۵۰ و ۱۷۶.
https://eitaa.com/ALAVIOONE
فضائل مولا
شيخ مفيد رحمه الله در «مجالس» از ابى اسحاق سبيعى نقل مى كند كه گفت: بر «مسروق اجدعى» وارد شدم و نزد او مهمانى بود كه او را نمى شناختم، آن مهمان گفت: در حنين با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بودم و مطلبش را ادامه داد تا بدانجا كه گفت:
حديثى براى شما بگويم كه آن را حارث اعور [۲] نقل كرده است.
گفتيم: بلى، گفت: بر على بن ابى طالب عليه السلام وارد شدم فرمود:
اى اعور ؛ چه چيز تو را به اينجا كشانيد؟
عرض كردم: محبّت و دوستى شما.
فرمود: ترا به خدا راست مى گوئى و مرا سه مرتبه قسم داد. سپس فرمود:
أما إنّه ليس عبد من عباداللَّه ممّن امتحن اللَّه قلبه بالإيمان إلّا وهو يجد مودّتنا على قلبه فهو يحبّنا، وليس عبد من عباد اللَّه ممّن سخط اللَّه عليه، إلّا وهو يجد بغضنا على قلبه فهو يبغضنا.
بنده اى از بندگان خدا كه قلب او براى ايمان امتحان شده باشد نيست مگر اينكه محبّت ما را در قلب خود مى يابد و ما را دوست دارد، و بنده اى از بندگان خدا نيست كه مورد خشم الهى واقع شده باشد مگر اينكه دشمنى ما را در قلب خود احساس مى كند و با ما دشمنى مى كند.
پس دوست ما صبح مى كند [۳] در حالى كه منتظر رحمت است و گويا درهاى رحمت برايش باز گشته است و دشمن ما صبح مى كند بر لبه
پرتگاه هلاكت وآتش، و در دوزخ سقوط مى كند، پس گوارا باد براى اهل رحمت آن لطف و رحمتى كه نصيبشان مى شود، و بدا به حال اهل آتش از جايگاه بدى كه مسكن مى كنند. [۱]
----------
[۲]: حارث اعور ؛ همان حارث همدانى است، و به زودى حديث ديگرى از او تحت رقم ۱۲۳ مى آيد، و اعور كسى است كه يك چشم او دچار نابينائى شده باشد.
[۳]: يعنى عمر را به پايان مى رساند.
[۱]: امالى مفيد: ۲۷۰ ح ۲، بحار الأنوار: ۱۹۶/۲۲ ح۷۹/۲۷ ۱۰ ح ۱۹ و ۸۷/۳۸ ح۸، بشارة المصطفى: ۴۸.
https://eitaa.com/ALAVIOONE
#اطلاعیه
مراسم مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه
سخنران
حجت الاسلام شیخ حسن شاکر
مداحان
کربلایی سید جلال میر حسینی
کربلایی سید علی میر حسینی
زمان چهارشنبه ۱۹ آذر ماه ساعت ۱۹
مکان اردکان شهرک انقلاب مسجد علوی
https://eitaa.com/ALAVIOONE
فضائل مولا
شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «امالى» از امام باقر عليه السلام، از پدرانشان عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل مى كند كه به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
يا علي، ما ثبت حبّك في قلب امرء مؤمن فزلّت به قدم على الصراط إلّا ثبتت له قدم اُخرى حتّى يدخله اللَّه عزّوجلّ بحبّك الجنّة. [۲]
اى على ؛ محبّت و دوستى تو اگر در قلب مؤمنى قرار گرفت، هنگام گذشتن از صراط اگر يك پاى او بلغزد پاى ديگرش ثابت مى ماند تا اينكه خداوند او را به خاطر محبّت تو وارد بهشت مى كند.
----------
[۲]: امالى صدوق: ۶۷۹ ح ۲۹ مجلس ۸۵، فضائل الشيعة: ۴۸ ح ۴، بحار الأنوار: ۶۹/۸ ح ۷۷/۲۷ ۱۷ ح۸ و ص ۱۵۸ ح ۶ و ج: ۳۰۵/۳۹ ح ۱۱۹، و سيّد شرف الدين رحمه الله در كتاب تأويل الآيات: ۸۶۶/۲ ح ۳، و طبرى در بشارة المصطفى: ۷۱ (با كمى اختلاف) آن را ذكر كرده اند.
https://eitaa.com/ALAVIOONE
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به خدا قسم حتّی یک نفر از شما به جهنّم نخواهد رفت ، در درجات بهشت با یکدیگر رقابت کنید...سماعه ب.mp4
کانال هیئت علوییون
https://eitaa.com/ALAVIOONE
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراسم ظهر شهادت حضرت زهرا (س)هیئت روضة النجف سخنران -سید اسماعیل حاتمیبرای دیدن کلیپ های بیشتر پ.mp4
https://eitaa.com/ALAVIOONE
جلسه آموزش مداحی ویژه برادران
زمان:شنبه شب ها ساعت۱۹:۰۰
مکان برگزاری: مسجد علوی
ادرس:شهرک انقلاب بعداز درمانگاه تأمین اجتماعی
https://eitaa.com/ALAVIOONE
بسم الله الرحمن الرحیم
کرامات امیرمومنان علی صلوات الله علیه
خبرازارث مفقودشده یهودی ..
اسلام آوردن جوان یهودی...
امام رضا علیه السلام ازپدران گرامیشان صلوات الله علیهم اجمعین نقل میکند: جوانى يهودى پيش ابوبكر آمدوگفت :سلام برتوای ابابكر،مردم به او هجوم آوردند و گفتند: چرا او را خليفه نخواندى ؟!ابوبكر گفت : چه مى خواهى ؟گفت : پدرم بر دين يهود مرده و اموال زيادى بر جاى نهاده است ، ولى ما جاى آنها را نمیدانيم . اگر جاى آن اموال را بگويى ، به دست تو مسلمان مى شوم . و غلامت مى گردم ويك سوم مالم را به تو مى دهم و يك سوم آن را به مهاجر و انصار مى بخشم و يك سوم ديگر را خودم بر مى دارم .ابوبكر گفت : اى خبییث ! جز خدا، هيچ كس از غيب خبر ندارد.ابوبكر برخاست و رفت .يهودى پيش عمر رفت و بر او سلام كرد و گفت : پيش ابوبكر رفتم و از او چيزى را سؤال كردم ولى ماءيوس برگشتم ، و اكنون از تو مى پرسم و جريان را گفت . عمر نيزگفت : غيراز خدا كسى غيب را نمى داند.عاقبت ، جوان يهودى در مسجدنزد امیرمومنان على صلوات الله علیه رفت و گفت : السلام عليك يا اميرالمؤمنين .و اين سخن را به گونه اى گفت كه ابوبكر و عمر وحاضرین نيز شنيدند.مردم او را زدند و گفتند: اى خبيث! چرا برعلى ،همچون ابوبكر سلام نمى كنى ، مگرنمى دانى كه ابوبكر خليفه است .يهودى گفت :به خدا سوگند ازطرف خود اين گونه نگفتم،بلكه در تورات اسم او رااين گونه ديدم .امیرمومنان علی صلوات الله علیه فرمود: چه مى خواهى ؟جوان گفت : پدرم بر دين يهود مرد و اموال زيادى را باقى گذاشت ولى جاى آن را به مانگفت . اگر آنها را بيرون بياورى به دست تو ايمان مى آورم .امام علیه السلام فرمود: به آن چه مى گويى پايبند هستى ؟جوان گفت : بلى خدا و ملايكه و تمام حاضران را شاهد مى گيرم .امام علیه السلام برگ سفيدى خواست و چيزى در آن نوشت .سپس فرمود:(آيا مى توانى خوببنويسى ؟).جوان يهودى گفت : بلى .امام علیه السلام فرمود: لوحه هايى را با خودت بردار و به طرف يمن برو، وقتى آنجا رسيدى صحرای برهوت را بپرس .وقتى كه آنجا رفتى ، هنگام غروب خورشيد، بنشين . كلاغ هايى می آيند كه منقارشان سياه و سروصدا مى كنند ودنبال آب مى روند. وقتى كه آنها را ديدى اسم پدرت را ببر و بگو: اى فلانى ! من فرستاده وصى محمد صلی الله علیه وآله هستم ،با من سخن بگو پدرت جوابت را مى دهد از گنجينه هاسؤ ال كن ،جايش را مى گويد و هر چه گفت بنويس . وقتى كه به خيبر برگشتى ، هرآنچه در آنها نوشته اى عمل كن یهودى رفت تا اين كه به يمن رسيد و در جايى كه امیرمومنان على صلوات الله علیه فرموده بودنشست و كلاغهاى سياهى آمدند و صدا كردند. جوان يهودى نام پدرش را برد.( گویا پدرش به شکل کلاغ مسخ شده بود) پدرش جواب داد و گفت :واى بر تو چه چيزى تو را به اينجا آورده ؟ چون اينجا يكى ازجاهای اهل جهنم است .پسرش گفت : آمدم جاى گنج ها را از تو بپرسم كه كجا مخفى كرده اى .گفت : در فلان باغ در فلان مكان در فلان ديوار. جوان همه را نوشت . آن گاه پدرش گفت: واى بر تو! از محمدصلی الله علیه وآله پيروى كن . كلاغ ها برگشتند. و جوان يهودى به سوى منطقه خيبرروانه شدو غلامان و نوكران و شتر و را برداشت ودنبال آنچه نوشته بود رفت و گنج هايى كه در ظرف هاى نقره و ظرف هاى طلا بود رابيرون آوردند، سپس آنها را بر بردوش حیوانات بار كردندوخدمت امیرمومنان علی صلوات الله علیه وآله آوردند.جوان یهودی نزدامام علیه السلام شهادتين را گفت و مسلمان شد و گفت : براستى كه تو وصى محمدصلی الله علیه وآله هستى و به حق اميرالمؤمنين هستى ، چنانچه اين گونه ناميده شده اى . اين كاروان و درهم ها و دينارها را در جايى كه خدا به تو دستور داده مصرف كن .مردم جمع شدندوبحضرت علیه السلام گفتند: اين را چگونه دانستى ؟امام علیه السلام فرمود: (از رسول خداصلی الله علیه وآله شنيده ام.اگر مى خواهيد بالاتر از اين را نيز به شما خبر دهم ).گفتند: بلى .امام علیه السلام فرمود:(روزى با رسول خداصلی الله علیه وآله زير يك سقف نشسته بوديم،ومن شصت و شش جای پا شمردم كه همه آنها مال فرشتگان بودندوتمام جاى پاى آنها را مى شناختم و اسم وخصوصيات و زبان يك يك آنها را هم مى دانستم
منبع
بحارالأنوارجلد۴۱صفحه۱۹
https://eitaa.com/ALAVIOONE
23.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانال هیئت علوییون
https://eitaa.com/ALAVIOONE
فضائل مولا علی
شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «علل الشرايع» از جابر نقل مى كند كه گفت: با عدّه اى در منى همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بوديم ناگهان شخصى توجّه ما را به خود جلب كرد، او گاهى سجده مى نمود و گاهى ركوع مى كرد ومشغول ناله و تضرّع بود.
گفتيم: اى رسول خدا ؛ چقدر نمازش نيكو است. فرمود:
او همان است كه پدر شما را از بهشت بيرون نمود.
پس على عليه السلام بى مبالات به طرف او رفت و او را گرفته حركت شديدى داد به طورى كه دنده هاى راست و چپش درهم فرو رفت و فرمود: إن شاء اللَّه تو راخواهم كشت.
او گفت: تا آن مهلتى كه خداوند به من داده است پايان نپذيرد و آن وقت معلوم نرسد اين كار را نمى توانى كرد، وچرا مى خواهى مرا بكشى؟ به خدا قسم دشمنى نمى كند كسى با تو مگر اينكه نطفه من قبل از نطفه
مردمان ديگر مگر كه گمراه و بدبخت است، و از زنان مگر كسى كه از پشت حيض شود.
بعد آن حضرت سر را به آرامى به طرف سينه مباركش پائين آورد و مدّتى سكوت كرد، سپس سر را بلند كرده و فرمود:
معاشر الناس، أعرضوا أولادكم على محبّة عليّ.
اى گروه مردمان ؛ به فرزندان خود محبّت على عليه السلام را عرضه بداريد.
جابر بن عبداللَّه گويد: ما دوستى اميرالمؤمنين عليه السلام را بر فرزندان خود عرضه مى كرديم، هر كدام از آنها على عليه السلام را دوست داشت مى فهميديم كه فرزند خود ما است، و آنكه آن حضرت را دوست نداشت به خود نسبتش نمى داديم. [۲]
مؤلّف رحمه الله گويد: ترمذى كه از بزرگان اهل سنّت است از ابوسعيد خدرى نقل كرده است كه گفت: ما منافقين را به دشمنى آنها با على عليه السلام مى شناختيم. [۳]
----------
[۲]: علل الشرايع: ۱۴۲/۱ ح ۷، بحار الأنوار: ۱۵۱/۲۷ ح ۱۷۴/۳۹ ۲۰ ح ۱۶ و ۲۳۶/۶۳ ح ۸۰، مدينة المعاجز: ۲۱۵/۲.
[۳]: صحيح ترمذى: ۶۳۵/۵ ح ۳۷۱۷ چاپ بيروت، مسند احمد: ۲۹۲/۶، صحيح مسلم: ۶۰/۱، العمدة: ۲۱۸، إحقاق الحق: ۲۳۸/۷ و ۲۲۳/۱۷.
https://eitaa.com/ALAVIOONE