eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
764 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️«تلکَ قضیةٌ» را با یک تدوین خوب ببینید... 📛 حاوی صحنه‌های دلخراش هست، نبینید اگر اذیت می‌شوید! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
«تا کور شود هر آنکه نتواند دید...» اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
یکْ نماز یاد گرفته‌ایم، زمان پارینه‌سنگیِ زندگی‌مان! همان یکِ یکِ یکِ زیست‌مان توی این دنیا و دست نخورده همانی که یاد گرفته‌ایم را بدون کم‌وکاست تا لحظه‌ی مرگ ادامه می‌دهیم! اگر یکی بیاید بپرسد که «نماز برای تو، مثل پیامبر، مثل آن چیزی که توی احادیث برای مومنِ کاردرست گفته‌اند، آیا معراج هست یا نه؟!» نگاه عاقل اندر سفیه می‌کنیم که «چی میگی عمو؟! نمازت را بخوان و برو دنبال زندگی‌ت، این کلمه‌های قلمبه‌سلمبه چیست که بلغور می‌کنی؟!» موضوع اما یک جایی ترسناک می‌شود! بله، ترسناک! آن وقتی که بفهمیم نماز، به قولِ مرحوم حایری شیرازی، نه تقلید است، نه تلقین است و نه القا...! بلکه نماز «ذکر» است، یعنی به خاطر آوردنِ چیزی که در حالت عادی از آن غافل شده‌ایم و باید که نماز، ما را نسبت به آن هوشیار کند. و آیا نماز ما، آن یاداوریِ خدا وسط بلبشو و روزمرگی زندگی هست؟! آیا رشد هست؟! یا فقط عادت کرده‌ایم به خواندنش؟! غرض از نوشتن این مطب معرفی کتاب‌هایی بود که برای بهتر شدن نمازمان به درد می‌خورد. و از بهترین کتاب‌هایی که درباره نماز دیده‌ام و با وجود حجم کم، غنای مطلب خوبی دارد، همین کتاب «اسرار قلبی نمازِ» شهید ثانی‌ست. یک کتابِ فوق‌العاده که باید یکی‌ش را بخرید و بگذارید کنار دست‌تان توی خانه و هر از گاهی به‌ش رجوع کنید. حواس‌تان بود؟ دو تا کتاب معرفی کردم! یکی کتابِ «نماز» از مرحوم آیت‌الله حایری شیرازی، یکی کتابِ «اسرار قلبی نمازِ» شهید ثانی. البته پیش‌نیاز این دو کتاب به نظرم باید کتابِ «چگونه یک نماز خوب بخوانیمِ» استاد پناهیاین باشد. یعنی اول کتاب پناهیان را بخوانید، بعدش بروید سراغ این دو تا کتابِ خوب... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
یاشیکای MF-2ای داشتم، حدود بیست سال پیش. آن وقت‌ها دوربینِ خواستنیِ خوشگلی بود که کمی گران خریده بودم؛ شصت و دو هزار تومان! عشقِ عکاسی بودم و این دوربین شد همراهِ همیشگی‌م توی سفرها یا دورهمی‌های خانوادگی. طبیعتاً مثل همه‌ی دوربین های سر ساده‌ی قدیمی، آلبوم‌های زیادی را توی خانهْ چاق کرده تا برود روی طاقچه‌ی خاطرات. سال‌های سال بعدش و همین چند سال قبل هم دست به دوربین بودم؛ اما فرقش مدل و کیفیت دوربین‌های بعدی با آن یاشیکای ژاپنی بود. کار کردن با کانن و نیکون‌های حرفه‌ای عالمی دارد که فقط باید اهلش باشی تا درک کنید چه می‌گویم! اما انصافاً حال و هوای عکاسی با آن یاشیکا هیچ وقت تکرار نشد، حتی با تفاوت فاحش در کیفیتِ کاری که می‌شد با اینها کرد و با آن کوچولوی سبک و ساده نه! بی ربط شروع کردم که برسم به توضیح این عکسی که گذاشته‌ام! عکسی که با همان دوربین‌های ساده‌ی 36 تایی یا 24 تایی قدیمی گرفته شده! می‌بینید؟! نقطه ضعفی دارد از لحاظِ عکاسی که دوربین‌های حالایی به راحتی و با تغییر میزانِ سرعتِ شاتر رفع می‌کنند، اما دوربینِ قدیمی توان و ظرفیت‌ش را نداشته و آن هم مبهم شدن بخشی از عکس یا محو شدن سوژه‌های در حرکت است! رزمنده‌ها دارند اعزام می‌شوند به جبهه و دویدنِ انها توی عکس به خوبی دارد خودش را نشان می‌دهد. عکس دارد به من می‌گوید که مادر و دختری ایستاده‌اند به بدرقه‌ی رزمنده‌ها که پسر خانواده هم داخل‌شان است. حتی عکس دارد می‌گوید پسر تازه از حالتِ دویدن به سکون رسیده، دست مادر پشت گردنش را گرفته و تند کشیده سمت خودش تا ببوسد. این را از محو شدن دست مادر و سر پسر می‌شود به خوبی فهمید؛ چشم خواهر به انتظارِ آخرین دیده‌بوسیِ با برادر در انتظار است و برادرش عجله دارد؛ باید برسد به اتوبوس یا جایی که تجمع می‌کنند برای رفتن! و عکاس این لحظه‌ی ناب را برای تاریخ ثبت کرده! دوربین‌هایِ حالایی با تغییراتی در سرعت شاتر و لاجرم در میزانِ گشودگیِ دیافراگم، بدون دست زدنِ به میزانِ ایزوی دوربین، می‌توانستند همه‌ی محو شدگی این تصویر را بگیرند و یک عکس حرفه‌ای تحویل دهند؛ اما به نظرم این عکس را باید دوربینی مثل همان یاشیکا یا زنیت‌های قدیمی می‌گرفتند که اینطوری ماندگار شود. عکسی که دارد با آدم حرف می‌زند... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
📛 تصویر ناراحت کننده!!! این روزها دو جلد مجموعه تصاویر جنگ را پیدا کرده‌ام و عکس‌های بی‌نظیرِ آن را می‌بینم. و برخی را این مدت می‌گذارم و در موردش چند خطی می‌نویسم؛ این عکس مال دی ماه 65 است و بچه‌های دبستان فیاض‌بخش بروجرد که در حمله هوایی بعثی‌ها به مدرسه شهید شده‌اند! شبیه این روزهای غزه است انگار؛ هر چند ما الان توی امنیتی هستیم که خیال می‌کنیم همیشه همینطوری بوده و مفت به دستمان رسیده! البته عکس‌های ناجور زیادی از ان ایام مانده که نه دیده‌ایم و نه زیاد در دسترس هستند، و من این یکی را از میان همان‌ها گلچین کرده‌ام تا ببینید. حالا که هیچ هواپیمایی جرأت نمی‌کند بمب و موشک‌ش را بردارد بیاید بالای شهرهامان و خالی کند روی کوچه و خیابانِ محل سکونت مردممان، باید شکرگزار خدا باشیم... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
📛 تصویر ناراحت کننده!!! این روزها دو جلد مجموعه تصاویر جنگ را پیدا کرده‌ام و عکس‌های بی‌نظیرِ آن ر
منیر قیدی فیلمی ساخته به اسم «دسته‌دختران» که همین چند ماه پیش اکران شد. دسته دختران حکایت چند دختر و زن است که دارند از شهر دفاع می‌کنند. و فیلم بر خلافِ اسم و رسمی که انگار باید آن را خیلی دیدنی و خاص کرده باشد، مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت! بیشتر به این اسم که فیلم دسته دختران یک درام ضعیف است و فلان و بهمان... من هر چند فیلم را دیده‌ام، اما اصول نقد درست و درمان فیلم را بلد نیستم. فقط تازگی توی همین آلبوم عکسی که از جنگ دیده و می‌بینم، دخترانِ واقعی مدافع شهر خرمشهر را مشاهده کرده‌ام. نمونه‌اش عکسی هست که گذاشته‌ام. این عکس مال مهرماه 59 و روزهای اول جنگ است. زمانی که مردم شهر با همه وجود، اعم از زن و مرد و بچه و پیر جلوی بعثی‌ها در آمدند و با اینکه جان بسیاری‌شان از دست رفت، اما شهر را نتوانستند از سقوط حفظ کنند؛ که البته دلایل قانع‌کننده‌ای داشته است...! غرض نشان دادن یکی از دخترانِ قهرمانِ خرمشهر بود! و اینکه ببینید تفاوت دخترانِ رزمنده‌ی واقعی در خرمشهر با آن هنرپیشه‌های ژیگولویِ دسته دختران در چه حدی است! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
دختر کاپشن صورتی با گوشواره‌ی قلبی را یادتان هست حتماً؟! دی ماه 1402 در انفجار تروریستی کرمان، یکی از شهدایِ مظلوم حادثه دختری بود که البته از گمنامی بیرون آمد و همه دانستند «ریحانه سلطانی نژاد» دخترک یک و نیم ساله است. دختری که با مادر و شش نفر دیگر از اعضای خانواده‌اش شهید شدند... عکسی که برایتان گذاشتم برای سال 61 است. آبادان! قبر مال شهیدِ گمنامِ سه ساله‌ای است با پیراهن قرمز! و همراه با دعایی که سنجاق شده بوده به سینه‌اش. می‌بینید؟! رسانه، امروز باعث دیده شدن مظلومیت شهدایی اینچنینی شده، اما چقدر شهید داشته‌ایم که نشناخته و ندیده و در موردشان نفهمیده‌ایم... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم رو ببخشیم... این بخشیدن، هم برای خودمون خوبه هم برای دیگران...
مدتیْ کتاب‌فروشی‌ و سایت‌های فروش کتاب را زیر و رو کردم تا نهج‌البلاغه‌ای پیدا کنم، مساعد و مناسبِ خواندن! بی تعارف باید بگویم همه اینهایی که در بازار بودند یا مصرفِ لبِ طاقچه‌ای داشتند، یا برای کادو دادن مناسب بودند یا نهایتش برای استفاده‌ی عرب‌زبانانی که گاهی نیاز به کلماتی ریز از ترجمه‌ی فارسی این کتاب شریف داشتند! البته کتابهای موجود برای آنهایی که فرصت نشستن پای رحل را دارند و زمان خالی برای این طور مطالعه را می‌توانند جور کنند، حتما خوبند. من اما نسخه‌ی نهج‌البلاغه‌ای پیدا نکردم که بشود آن را راحت برداشت، خواند و هر جایی به همراه داشت. این روزها ولی به نتیجه رسیدم که نهج‌البلاغه‌ی مورد استفاده‌‌ام را خودم تهیه کنم و عطای پیدا کردن چیزی که نیاز دارم را به لقاش ببخشم! فایل ترجمه‌ی فارسی این کتاب شریف به لطف خدا پیدا شد، دادم همین را در قطع آ پنج برایم پرینت گرفتند و در دو مجلدِ «خطبه‌ها» و «نامه‌ها و حکمت‌ها» به صورت کتابچه‌ی سیمی آماده کردم... حالا کتابی دارم که زبان عربی ندارد، چون انصافاً مخاطبی مثل من به آن نیاز هم ندارد؛ و قابل حمل و استفاده در هر شرایط هم هست... برای شما هم فایل فارسیِ این کتاب شریف را می‌گذارم، تا اگر خواستید و نیاز داشتید استفاده کنید. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT