،،
جلوی شیشهی نیسانِ آبیش نوشته بود:
اگه حسینِ ما نبود عشق این همه زیبا نبود.
گاهی وقتا آدم دلش میخواد شیشهیِ نیسانِ آبی باشه ؛
همهشب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم ،
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی ..
پایانِ ماجرایِ دل و عشق روشن است ؛
ایقایقِ شکسته ، به دریا خوشآمدی ..
عاشقانهم ، همه خوابند در اینموقعِ شب !
بیگمان ، یک دلِ ویران شده از عشق ، فقط بیدار است :)
مثلِ گلهایِ تَرک خوردهی کاشی شدهام ؛
بعدِ تو پیر که نه ، من متلاشی شدهام ..
گوشهگیرم ، گوشهی ششگوشهی من را بده
نوکرت کُنج حرم خود را مجسم میکند : )
سبزه ام را میسِپارم دستِ آقای نجف ،
طالعم دستِ علی باشد برایم بهتر است؛