گوشهگیرم ، گوشهی ششگوشهی من را بده
نوکرت کُنج حرم خود را مجسم میکند : )
سبزه ام را میسِپارم دستِ آقای نجف ،
طالعم دستِ علی باشد برایم بهتر است؛
بی سبب نیست که ما خانه خرابِ نجفیم
از ازل مستِ می و بادهیِ نابِ نجفیم
پدرم از پدرش گفت که گفته پدرش ؛
نسل در نسل همگی کلبِ شاهِ نجفیم..