🔹 مسئله ای ریاضیاتی برای اندیشیدن:
🔹 یک میله ی واقعی مثلا فولادی به طول معینِ مثلا 4 متر را در نظر بگیرید. مدلِ ریاضیاتی ذهنی شده ی این میله، یک خط مستقیم به طول 4 متر است.
🔹 از نظر ریاضیاتی میتوان این خط را به دو پارهخط به طول a و دو پاره خط به طولِ b تقسیم کرد که هیچ یک از این چهار قطعه، اصولا نتوانند مصداقی از میله هایی واقعی باشند. به عبارت دیگر، محال است وجودِ میله ای واقعی به طول a و محال است میله ای واقعی به طولِ b
🔹 و اگر با این چهار پاره خط، یک مستطیل بسازیم؛ در این صورت یک مستطیلی داریم با محیط 4 متر و مساحت 5 مترمربع که چنین مستطیلی هم نمیتواند واقعیت خارجی داشته باشد و فقط در ذهن وجود دارد.
#پاشنه_آشیلِ_ریاضیات_باوری
🔻 نظریه ارزش_۱
#کارل_مارکس در جلد اول کتاب #سرمایه (پیشگفتار ویراست اول) میگوید :"شکل ارزش که صورت آماده وکاملِ آن، شکل پولی است، بسیار تُنُکمایه و ساده است.با این همه ذهن بشر بیش از دوهزار سال بیهوده کوشید تا به کنه آن پیببرد، حال آنکه از سوی دیگر، دستکم به طور تقریبی موفق شده شکلهای را تحلیل کند که از لحاظ محتوا غنیتر و پیچیدهتر بودهاند"
سخن مارکس ناظر به بحث نظریه ارزش کالا میباشد، اینکه ملاک ارزشمندی کالای تولیدشده چه چیز میباشد؟بر چه اساس کالاها را قیمت گذاری و ارزش گذاری میکنند؟
مارکس میگوید نظریهپردازان دوهزار سال پیرامون این مساله فکر کردهاند اما"بیهوده کوشیدهاند"و نتوانستهاند به "کنه آن پی ببرند".والبته ادعای مارکس این است که خودش توانسته به سّر این مطلب پیببرد و پاسخی مناسب برای آن پیدا کند "تا حدامکان بخشهای مربوط به جوهر ارزش و مقدار ارزش را همهفهم کردهام"
اما نظریه ارزش مارکس که او آنرا از کشفیات خودش میداند چیست؟ به اعتقاد مارکس ارزش کالا به میزان ومقدار کاری است که انسان برای ساخت آن مصرف کرده است.کار در نظر مارکس خصلتی ارزش آفرین دارد، این نظریه معروف است به(نظریه کار محور ارزش_Labour theory of value) اما نکته قابل بیان این است که"نظریه کارمحور ارزش"مخصوص مارکس نیست و اساسا او مبدع آن نمیباشد. پیش از وی سایر نظریهپرداران در این باره سخن گفتهاند.حتی قبلتر "جان لاک" در کتاب"رساله دوم درباره دولت"بنیادهای مالکیت وهمچنین ارزش کالا را "کار"معرفی میکند.وی درپاسخ به این پرسش که: چگونه میتوان از مالکیت دفاع عقلانی کرد؟میگوید: ملاک مالکیت عبارت از "میزان کار انسان" میباشد.به عبارتی زمانی میتوان ادعای مالکیت چیزی را داشته باشیم که برای آن کاری انجام داده باشیم. همچنین بعد از جان لاک این نظریه در اقتصاد سیاسی ادامه مییابد.آدام اسمیت و دیوید ریکاردو نیز به این نظریه اشاره کرده و آن را مبنای پایهای ارزش کار میدانند. ریکاردو در کتاب معروفش"اصول اقتصاد سیاسی و مالیات ستانی" همین بحث را مطرح میکند.ریکاردو فصل اول کتاب را با "نظریه ارزش" آغاز میکند. او در این فصل دو نظریه برای ارزش کالا ذکر میکند: یکی نظریه "کار پایه" است که مارکس آن را از وی اخذ کرده و دیگری نظریه "کمیابی" است.در واقع مارکس روی دوش ریکاردو سوار است. با آنکه در جلد سوم کتاب سرمایه ریکاردو را نقد میکند اما بسیار از وی تاثیر پذیرفته است.به عبارتی مارکس درباب نظریه ارزش، سخن جدیدی بیان نکرده بلکه توانسته بین نظریات قبلی اقتصاد سیاسی یک مفصل بندی جدید انجام دهد.
✍ #محسن_بهرامی
️╰๛---๛---๛--------------
⌜
🔻آدمی وقتی خالی از فضیلت است، از خود وحشت میکند و بیشتر به دیدار مردم میرود و با همنشینی با آنان وحشت را از خود میزداید.
ولی اگر خود اهل فضل باشد، وحدتطلب* میشود تا در خلوت بتواند به فکر و استخراج علم و حکمت بپردازد.
*تنهاگزین، گرایش به تنهایی
📖 احیاءعلومالدّین
👤محمّد غزالی
️╰๛---๛---๛--------------
⌜
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕ فیثاغورسی زندگی نکنید!
دکتر_سعید_عزیزی
بسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت اذعان به حسن وقبح عقلی
الکاظم علیه السلام: يَا هِشَامُ مَا قُسِمَ بَيْنَ الْعِبَادِ أَفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ نَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلاَّ عَاقِلاً حَتَّى يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ جَهْدِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرِيضَةً مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ حَتَّى عَقَلَ عَنْهُ.(بحار ج1ص154)
این روایت شریف به نعمت والای عقل اشاره میفرماید که خداوند بین بندگان تقسیم میکند، ومصداق مهم عقل (همانطور که علامه مجلسی تصریح میفرماید) عقل عملی است، یعنی حکم عقل به حسن وقبح افعال، که در نگاه اولیه مطلبی واضح وغیر قابل تردید است، ولی در گفتگوی که اخیر با یکی از فلاسفه داشتم به نکته مهمی پی بردم وبه نعمتی که به برکت توجه به علم کلام وآموزه های وحیانی آن، نصیب آشنایان با معارف وحیانی شده است، واقف شدم، وآن نعمت توجه به حسن وقبح عقلی بود، که به جهت وضوح آن مغفول مانده است.
درک حسن وقبح ویقین ناشی از آن، رابطه مستقیم با مقدسات دینی دارد، انسانهای وارسته ای که هر گونه احتمال صدور قبیح از آنان، انسان را متوحش میسازد، ولی منکر حسن وقبح نمیتواند به آنها یقین کند، میگوید از کجا معلوم که پیامبر دروغ نگفته باشد، و انجام هر گونه عمل کثیفی را از او محتمل میداند.
ویا در مورد خداوند متعال نیز هر گونه دروغ وکثافت کاری نیز مجاز است ،چون عقل فلسفی تابع صرفا عقل مربوط به امور تکوینی است، وهر گونه داوری در مورد افعال او را نادرست میداند، وهیچ گونه یقین ناشی از حسن وقبح را به رسمیت نمیشناسد، (والبته صرفا برای پیر مرشد خود چنین مقاماتی قائل است، ولذا چشم وگوش بسته مطیع اوست) برای خداوند متعال احتمال هر گونه قبیحی میدهد، ومیگوید ممکن است معصومین علیهم السلام به عذاب دوزخ گرفتار سازد! واگر بخواهد معصیت کاران بهشت وهمه مطیعین را روانه دوزخ سازد!.
وهمه به این دلیل است که جناب فیلسوف صرفا عقل نظری را به رسمیت میشناسد، وهر گونه قطعی را صرفا با چیدن صغرا وکبرا، منطقی میداند، وغیر آن را صرفا مشتی خیال واوهام وشکوک میپندارد، واین توهم با مختص دانستن عقل به درک کلیات، شدیدتر میشود
والبته مالکیت خداوند را به گونه ای در ذهن فیلسوف تزیین شده که مانع از هر گونه پیش داوری در مورد خداوند میشود، ولذا فیلسوف به گمان اینکه مالکیت مطلقه که برای خداوند ثابت است، صدور هر گونه کار کثیف وقبیح را از خداوند ممکن میداند.
والبته فیلسوف متحیر، با تمسک به عنوان کمال ونقص میخواهد از این عویصه عبور کند، ولی واضح است که اگر راه تشخیص حسن وقبح منسدّ شد، دیگر تشخیص کمال ونقص نیز ممکن نخواهد بود.
اما فیلسوف صرفا از عقل عملی محروم نمانده است، بلکه عقل نظری خویش را نیز به بهانه عدم امکان احراز مطابقت احکام عقلی با واقع، منکوب میکند، وصرفا با عنوان علم حضوری مشغول میشود، که عبارت از حضور خود شیی در نزد خودش است، که هیچ نسبتی به علم ندارد، وبه اینجا نیز قناعت نمیکند ودر نهایت به تعطیلی فکر وعقل ورفتن در وادی لافکری وبلکه اصرار بر معدوم دانستن خود وجهان وعملا به جنون منتهی میشود.
والبته همچنانکه مکررا اشاره شد، این مبانی فاسد فلسفی مانع از تناقضات گفتار فراوان در فیلسوفان نشده است، وهمواره از شعار عقل بهره میگیرند!.
بسم الله الرحمن الرحیم
دقیقه 42:57 و 90:13 مکررا بیان شد که فلاسفه قائل به جواز همه افعال قبیحه بر خداوند هستند ولایسئل عما یفعل را در همین راستا تفسیر میکنند، وایشان هیچ پاسخی به این لازمه فاسد اعتقاد مسلم فلاسفه وخود ایشان ندادند، و از کتاب المیزان شاهد آوردم، ولی تعجب از آقای سالاری که این اشکال امکان عذاب محسن را متوجه به متکلمین میدانند!، وبا کلمه خاک بر دهانم که طبق نظر آنها بر خداوند ممکن است که امام حسین علیه السلام را به جهنم ببرد! ( 53:05 ) سعی در توجه نظر مخاطبین متشرع دارند.
بنده خدا مکررا تنها راه منحصر یقین را منطق میداند ( مثلا دقیقه 61:50 و 71:20 ) گمان میکند که صرفا عقل نظری باید باشد تا امتناع محقق شود!، واقعا مایه تاسف است که چطور این فلاسفه از عقل عملی که خود مبدأ مستقلی برای یقین است، محروم هستند.
دقیقه 62:00 به کلام علامه حلی در امتناع صدور قبیح از خداوند استناد میکند، که کاملا در راستای حسن وقبح عقلی است، وموافق مبنای متکلمین در اقرار به حسن وقبح عقلی است، ولی از نظر فلاسفه نادرسته، وعجیبه که ایشان این کلام را به معنای قبول امتناع بالغیر وقبول ضرورت علی از ناحیه علامه میپندارد!
دقیقه 84:10 توضیح دادم که انتساب ضرورت علی توسط ایشان به مرحوم علامه حلی نادرست است، وهیچ متکلمی ضرورت علی را قبول ندارد، و توضیح دادم (ولی متاسفانه مورد توجه قرار نگرفت) که قدرت از نظر فلاسفه با ضرورت علی نمیسازد، ولذا مرحوم خواجه در ابتداء بحث قدرت، از حادث بودن عالم بر قدرت خداوند استدلال میکند، که صریحا نفی ضرورت علّی میفرماید.
دقیقه 88:38 مشکل اصلی نظریه جبر مساله ظلم خداوند در عذاب است، که هیچ پاسخی ندارد.
دقیقه 90:37 مشکل دیگر نظریه جبر انکار خالقیت خداست، وصرفا تطور خواهد بود، وقاعده علیت توسط فیلسوف انکار میشود.
دقیقه 99:38 مطالب کلام را به نام فلسفه میزنند!، (حسن وقبح عقلی) که نیاز به تذکر دوباره وسه باره نبود.
امتناع بالغیر در حسن وقبح عقلی را با امتناع بالغیر در عقل نظری وضرورت علی، که مساوی با جبر است، خلط میکند.
درود و سلام
اگر در جسجوی دلیلی از جنس دلایل ریاضیاتی هستید؛ چنین دلیلی برای اثبات وجود خدا و مثلا برای اثبات وجود خودتون و برای اثبات وجود اطرافیان تون و برای اثبات وجود الکترون و پروتون و کیهان و مانند آن وجود ندارد و میتوانیم ادعا کنیم که چنین دلیلی، تقریبا برای هیچیک از واقعیتهای خارجیی که یک انسان عاقل نرمال وجودشان را باور دارد، وجود ندارد.
علت این که از این نوع دلیلها برای چیزهایی مثل مستطیل و نقطه و عدد ریاضیاتی داریم این است که این چیزهای ریاضیاتی، واقعیت خارجی ندارند بلکه یک مدلِ ریاضیاتیِ قطعی شده از واقعیتهای خارجی هستند که با نادیده گرفتنِ تمام عدم قطعیتها ساخته شده اند و به ایده ی قطعی مثلا مستطیل رسیده اند وگرنه برای مستطیلهای واقعی، هیچ اثبات قطعی منطقی وجود ندارد.
خلاصه کنم: برای اثبات خدا، اول باید بتوانید ذهن تان را از این دلیل خواهیِ غلط ( یعنی مطالبه ی دلیل ریاضیاتی برای چیزی که واقعیت خارج از ذهن دارد) رها کنید. ذهنی که دنبال دلیل قطعی ریاضیاتی برای واقعیات هستی باشد، ذهنی است که دچار وسواس شده است و چون نمیتواند برای اثبات خدا چنین دلیلی پیدا کند، آرام نمیگیرد در حالی که این مشکلِ نبودن دلیل ریاضیاتی، برای همه باورهای راجع به واقعیتهای خارجی وجود دارد و اختصاصی به خدا ندارد
اگر از دلیل خواهی فوق عبور نکنید، نه تنها درباره ی خدا بلکه درباره ی هر چیز دیگری به شکاکیت دچار میشوید و مشکل شکاکان این است که بدون دلیل عقلانی، باورشان این شده است که (برای باور کردن چیزی به عنوان واقعیت خارجی، باید دلیلِ منطقی ریاضیاتی در اختیار داشته باشم)
👈🏼 اگر از این باور غلط و از این مطالبه ی بیدلیل و غیرواقعی، بتوانید خودتان را رها کنید، آنگاه به راحتی درخواهید یافت که وجود خدا را به همان شکل و به همان سادگی میتوان باور کرد که مثلا وجود الکترون را در اتاقک ابر 💐