🔺 آیا #ارجاع_به_مرجع، argumentum ad verecundiam مغالطه است؟
🔺 آیا هرگونه #ارجاع_به_مرجع یا #توسل_به_مرجعیت، مغالطه است؟ اگر پاسخِ دقیق و صحیحِ این سوال را ندانیم، در قالب پرهیز از مغالطه، گرفتارِ مغالطه ای دیگر می شویم.
🔺 در صورتی که #ارجاع_به_مرجعیت به عنوانِ استدلال قیاس منطقی و یا هم تراز با استدلال قیاسی مطرح گردد؛ مغالطه صورت پذیرفته است اما چنین چیزی به معنای آن نیست که #ارجاع_به_مرجعیت به نحو عقلانی، هیچگونه تعهدِ معرفتی را به نحو موجه بر انسان تکلیف نمیکند.
🔺 #ارجاع_به_مرجعیت از جمله عناوینی است که در گفتگوهای راجع به #باورها، به نحو مکرر مورد سوء استفاده قرار می گیرد.
🔺 برخی افراد در گفتگوها و مناظرات در حوزه ی باورها، با استفاده از چماقِ مغالطه ی ارجاع به مرجعیت، هر نوع #اعتمادگرایی را تحت عنوانِ مغالطه نفی میکنند و حال آن که #اعتمادگرایی_عقلانی، روال رایج و معتبری برای فرآوری باورهای انسانهای واقعی در جهان واقعی است و نفی کلی #اعتمادگرایی_عقلانی انسانها را از دستیابی به بسیاری از شناختهای عقلانی محروم میکند.
🔺 طبق #اصل_تناسب_تعهد_معرفتی_و_دلیل، تعهد معرفتی و باوری که از طریق #ارجاع_به_مرجعیت و #اعتمادگرایی_عقلانی ایجاد میشود متناسب با آن می باشد؛ و بسیاری از باورهای عقلانی ما از این طریق تامین میشود و البته لزوما در آینده در این سطحِ از تعهد باقی نمی ماند و اگر شخص به #وظیفه_معرفتی خود عمل کند، سطحِ تعهدِ معرفتی مبتنی بر اعتمادگرایی عقلانی میتواند ارتقا یابد و تا مرتبه ی یقین صعود کند.
🔺 بنابراین #ارجاع_به_مرجعیت، به چشمِ آنانی به عنوان مغالطه مطرح می شود که تصور ذهنیشان این است که برای باور کردنِ یک چیزی، باید #استدلال_قیاسی_عقلی_حداکثری برای آن چیز داشته باشند وگرنه نباید آن را باور کنند!!
🔺 نتیجه ی منطقی درست دانستنِ این پیشفرض ( که میراثِ فیلسوفانِ دوران باستان و پیروان آنان بوده است) این است که تقریبا همه ی انسانهای عاقل واقعی که با قوای ادراکی خود به ادراک جهان می پردازند، به عدمِ رعایت قواعد عقلانیت متهم شوند زیرا چیزهایی را باور میکنند که هرگز نمیتوانند برای آنها، #استدلال_عقلی_حداکثری اقامه کنند.
🔺 اما چنین به نظر میرسد که متهم ساختنِ همه ی انسانها ناشی از بی توجهی فیلسوفانِ باستان به این حقیقت است که باورهای انسانها در یک سطح قرار ندارند. پیشفرضِ غلطِ فوق اهمیتِ باورهای مبتنی بر #اعتمادگرایی_عقلانی را نادیده می گیرد.
🔺 به بیانِ دیگر، انسانها متهم نیستند بلکه آن کسانی متهم هستند که معیار باورها را بدونِ دلیل و به نحو انحصارگرایانه، #استدلال_عقلی_حداکثری معرفی کرده اند. یک باورِ غلط و کاذب میتواند سدِ راه بسیاری از باورهای درست و صادق شود.
🔹 موضوعِ پایان نامه ی کارشناسی ارشد فلسفه ی من، نقد کتاب طرح بزرگ هاوکینگ بود و موضوع پایان نامه کارشناسی ارشد فیزیک من، خلا کوانتومی در فضازمان خمیده بوده است.
🔸 زمانی که خلأ را به عنوان یک مفهوم ساینتیفیک در مرزهای دانش فیزیک مورد بررسی قرار می دهیم، با این پرسش مواجه میشویم که:
🔹 منظورِ آدمهایی مثل هاوکینگ و کراوس از اینکه گیتی از هیچ و خلأ ایجاد شده است؛ منظورشون از خلأ، کدوم خلأ هست؟
🔸 دقت کنید که هدف من این نیست که بگویم خلأ کوانتومی با خلأ فلسفی و خلأ کلاسیک فرق میکند. قطعا فرق دارد اما حرف من چیز دیگری است.
🔹 هاوکینگ میگوید فلسفه مرده است و کراوس هم یکی از مخالفان فلسفه است و جملات سخیفی در این باره از او نقل شده است بنابراین منظور آنها از خلأ ، همین خلأ مکانیک کوانتومی باید باشد. احتمالا اینها، خلأهای دیگر را اصلا قبول ندارند😳
🔸 حالا بروید سراغ مرزهای دانش مکانیک کوانتومی و ببینید آیا میتوانید برای خلأ کوانتومی یک مفهوم روشن پیدا کنید.
🔹 خلأیی که تعریف واضحی برایش وجود دارد، خلأ در یک جهان ساختگی و فاقد انحنا است نه خلأ در یک جهان واقعی.
🔸 بر طبق فیزیک جدید، فضازمان در جهان واقعی، خمیده است و ده ها مقاله میتوانید پیدا کنید که میگویند: خلأ در فضازمان خمیده ( یعنی این جهان واقعی که درش هستیم) مفهوم روشنی ندارد.
🔹 و باز از این جالب تر اینکه اساسا خلأ کوانتومی یک امر نسبی وابسته به ناظر است. یعنی آن چیزی که برای شما خلأ می باشد، برای ناظر دیگر یک حمام انرژی است بنابراین اصلا معنا ندارد که یک حالتی را به نحو مطلق، به عنوان خلأ بشناسیم و سپس به خلق الله بگوییم جهان از این خلأ خود به خودی ساخته شده است.
🔸 به بیان ساده بخواهم بگویم: اصلا چیز مطلقی که بتوانیم آن را مبنا بگیریم و مثلا نشانش بدهیم و اسمش را خلأ کوانتومی بگذاریم، در جهان واقعی وجود ندارد. آن چیزی که فقط وجودِ ذهنی دارد، خلأ کوانتومی در فضازمان تخت است که واقعی نیست و فقط یک ایده است.
🔹 اگر بخواهم بدبینانه در مورد کراوس و هاوکینگ، قضاوت کنم؛ اینطور میگویم که اینها میدانند که خلأ کوانتومی در جهان واقعی، یک مفهوم مبهم و یک امر نسبی است و بنا به دلایل دیگری جوری مینویسند که مخاطبانشان فکر کنند که واقعا چیزی به اسم خلأ کوانتومی در جهان واقعی وجود دارد و البته اگر بخواهم خوشبینانه قضاوت کنم؛ اینطور می گویم که اینها از سرِ نادانی است و همه اش به خاطر ستیزِ بیموردِ اینها با فلسفه ی علم است.
🔺 و چه باید گفت به دانشجویان و دانش آموزانی که فریبِ نوشته های عامیانه ی کراوس و هاوکینگ را میخورند و اعتماد صد در صد به گفته ها و خیالپردازیهای آنان میکنند و ابدیت و آخرت خود را به خاطر یاوه هایی که لباس علم به آن پوشانده شده است، از دست میدهند؟😢
27.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 سمینار من در دوره ی ارشد فیزیک درباره ی نسبی بودنِ خلأ کوانتومی بوده است.
🔸 بخشی از ارائه ی سمینار را در کلیپ فوق ببینید👆
🔹 خلأ کوانتومی وابسته به ناظر است و آن حالتی که از نظر ناظر مینکوفسکی، حالت خلا می باشد؛ از منظر ناظر شتابدار، حالت خلأ نمیباشد.
دکتر ضیا توحیدی
ریشه اصلی اختلاف بین ریاضیدانان .mp3
زمان:
حجم:
9.6M
🔸 این باور که هر چیزی که با ریاضیات اثبات شود، درست و صادق است همانطوری که دو دو تا چهارتا درست و صادق است؛ یک باورِ نادرست است.
🔹 در این ویس ریشه ی اصلی اختلاف ریاضیدانان را توضیح داده ام.
🔸 ریشه ی اختلاف به این پرسش فلسفی برمی گردد که: آیا مجازیم ویژگیهای مجموعه های متناهی را به مجموعه های نامتناهی تعمیم دهیم؟ آیا هر تعمیمی که ذهن میتواند انجام دهد، را میتوانیم انجام دهیم؟ آیا تعمیم دادن ها قاعده و قانون دارد یا دستِ ذهنِ تعمیم دهنده کاملا باز است؟
علامه #جوادی_آملی:
موقع خطر، فلاسفه و متکلمان به دفاع از اسلام برخاستهاند.
دشمن نمیآید بگوید: «نماز مسافر، چرا باید قصر باشد؟». میآید میگوید: «عقل بشر، کامل شده و دیگر نیازی به دین ندارد. خاتمیت، یعنی کمال عقل بشر»
هوالنور
حدود سه روز دیگر مانده تا محاق قمر....
در ضمن یه سوال ....در اوقاتی که محاق و شرف قمر باهم یکی میشوند یا قسمتی از آن دو همزمانی دارند .....
کدام ارحج تر است ؟؟؟؟
@ALTAFHIM