eitaa logo
نجوم اصیل ایرانی اسلامی(التفهیم)
5.2هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
2.1هزار ویدیو
89 فایل
تدریس و توضیح و تحلیل نجوم ایرانی اسلامی(نه اختر فیزیک امروز) توسط پژوهشگر و محقق این حوزه محمد خسروی..مدیریت موسسه علم و تمدن پارس (بنده علوم غریبه کار نمیکنم بلد هم نیستم)کمک مالی هر مبلغی هر مقداری جهت گسترش کانال به نام محمد خسروی 6104338905692188
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 3.6M
توضیحات استاد حمیدرضا مظاهری سیف دربارۀ پیشگویی های نوظهور 🌐
🚩 زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد. مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِيرًا جاودان و پربرکت است آن (خدایی) که در آسمان منزلگاه‌هائی برای ستارگان قرار داد؛ و در میان آن، چراغ روشن و ماه تابانی آفرید! الفرقان/61
پاسخ سوال یکی از عزیزان کانال چرا اغلب انبیا در منطقه خاورمیانه ظهور کرده‌اند؟ در مورد اينکه همه 124000 پيغمبر در خاورمیانه ظهور کرده‌اند بايد گفت این سخن با این اطلاق چندان درست نیست؛ برای این‌که خیلی‌ها معتقدند مثلا يونان هم براي خودش پيامبراني داشته است. از جمله معتقدند سقراط، ارسطو و افلاطون، پيامبر يا اقلا از شاگردان پيامبران بوده‌اند. شیخ اشراق، ملاصدرا و از معاصران، مرحوم علامه حسن‌زاده رحمت‌الله علیه چنین باوری داشتند. شايد بشود گفت کونفوسيوس نيز که در چين بوده از پيامبران است. در هند هم می‌شود بودا را مثال زد. نمی‌شود هم گفت که هيچ کدام از اينها از حرفهاي انبيا نزده‌اند. بسیاری از حرفهايي که به کونفوسيوس يا بودا نسبت داده می‌شود شبيه حرفهاي انبياء است و اگر اینها خودشان هم جزو انبيا نبوده‌اند ممکن است با آنها آشنا بوده‌اند. اما اگر حرفهايي در کلماتشان است که با توحيد و خداپرستي نمي‌سازد، می‌شود گفت مثل باورهایی مي‌ماند که هم‌اکنون در دين مسيح و يهود است؛ يعني در واقع تحريفاتي است که بعدا در طول چند هزار سال وارد دين الهی شده و الا اصل دین‌شان موحدانه بوده است. نکتة دیگر این‌که کاملاً ممکن است سایر جوامع بشري براي خودشان نبي و پيامبر داشته‌اند، ولي خبرش در اثر گذشت زمان از بین رفته و به دست ما نرسيده است. اما علت اينکه به طور کلي منطقه خاورميانه محل ظهور انبياي بزرگ و زیادی بوده می‌تواند به دليل آمادگي بيشتر مردم اين منطقه نسبت به پذيرش انبيا باشد؛ چون یا طبق نگاه دینی، آدم و حوا که اولین انسان‌ها بوده‌اند، در این سرزمین ظهور کرده‌اند و طبعا گسترش زندگی اجتماعی و بشری از همین منطقه آغاز شده و تمدن‌های اولیه مربوط به همین منطقه بوده است یا طبق نگاه علمی، انسان‌های باهوش (هموساپینس) که اولین بار در افریقا ظهور کردند، خیلی زود به این منطقه کوچ کردند و اولین تمدن‌های انسانی را در اینجا تشکیل دادند. این ادعا، در بررسی‌های مردم‌شناختی مورد تایید قرار گرفته است. منطقی است که بگوییم انسان‌های باهوش آمادگی بیشتری برای درک مفاهیم انتزاعی دین و باورهای ماورایی داشته‌اند؛ لذا ظهور ادیان از همین منطقه رقم خورده است. طبیعی است که با ظهور ادیان رشد قابل توجهی اتفاق افتاده و ادیان بعدی نیز در محل ظهور ادیان قبلی ظاهر شده‌اند.
‌🔻 اجزاء جسم جسم جوهری محسوس است که دارای دو جزء بالقوه(ماده) وجزء بالفعل(صورت) میباشد. ۱_جزء بالقوه_ ماده (والمادهُ ما به الشیء بالقوه) عبارت است از توانایی‌های موجود  در اینکه بتواند حالت دیگری را که الان ندارد به خود بگیرد. به این توانایی واستعداد وقابلیت شیء برای پذیرش تحولات و تغییرات بعدی، ماده میگویند. ۲_جزء بالفعل_صورت (مابه الشیء بالفعل) عبارت است از ذات و حقیقت شیء و هر آنچه که شیء را آن کرده است که هست. به عبارتی صورت، کل ویژگی‌های موجود میباشد. صورت آن چیزی است که منشاء آثار وخواص موجود میباشد و آن را با هر چیز دیگر متفاوت کرده است. 🔖 تلازم ماده وصورت: ماده قابلیت محض است و از این حیث هیچ فعلیتی ندارد لذا موجودیت و ماده به صورت است. به عبارتی ماده در فعلیت یافتنش نیازمند صورت است. صورت فعلیت محض است با این حساب برای موجودیتش نیاز به ماده دارد وتا ماده(که موضوع آن است) نباشد صورت نمیتواند موجود شود. زیرا صورت در تعیین خود نیازمند به ماده است.بر این اساس ماده صورت را متعین می‌کند و صورت ماده را بالفعل می‌کند.لذا ماده علت تشخص صورت و صورت علت فعلیت برای ماده است. پس هردو برهم توقف دارند منتهی این توقف سبب دور نمیباشد، زیرا جهت توقف آنها متفاوت است. جهت توقف ماده بر صورت در فعلیت است و جهت توقف صورت بر ماده در تعین است. ╰๛--- ‑ ‑  -   -
🔻در باب عشق_۳ (نگاهی به کتاب مونس العشاق سهروردی) (مونس العشاق) یا (رساله فی حقیقه العشق) اثری است گرانبها به قلم شیخ شهاب الدین که در آن با زبانی تمثیلی به تشریح مفهوم و بیان مراحل و مراتب مختلف آن میپردازد. در این حکایت، هم به فلسفه نظر دارد و هم به اندیشهٔ نظر دارد و هم از اشارات و لطائف قرآنی بهره می‌گیرد. در بیان معنا و وجه تسمیه عشق میگوید: «عشق را از عَشَقه گرفته اند و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید. در بُن درخت. اول، بیخ در زمینی سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که بواسطه آب و هوا بدرخت می رسد بتاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود. همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجودات است، درختی است مُنتَصفُ القامه(ایستاده_استعاره از انسان) که آن بِحبةُ القلب پیوسته است و حُبةُ القلب در زمین روید.... و چون این شجره طیبه(انسان) بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد، عشق از گوشه‌ای سر بردارد و خود را در او پیچید تا بجایی برسد که هیچ نم بشریت در او نگذارد و چندانکه پیچِ عشق بر تن شجره زیادتر می شود، آن شجره مُنتَصِف القامه، زردتر و ضعیف‌تر می‌شود تا به یکبارگی علاقه منقطع گردد. پس آن شجره روان، مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ الهی جای گیرد. رسالة فی حقیقة العشق ص ۱۳» وی در ادامه میگوید: « چون بغایت رسد آنرا خوانند و گویند که "العشق محبة ُمُفرَطه" و عشق خاص‌تر از محبت است زیرا که همه‌ی عشق محبت باشد اما همه‌ی محبت عشق نباشد و محبت خاص‌تر از معرفت است زیرا که همه‌ی محبت معرفت است. اما همه‌ی معرفت محبت نباشد. از دو چیزِ متقابل، تَولد کند که آن را و خوانند. زیرا که معرفت : ۱_یا به چیزی خواهد بودن،مناسب و ملایم جسمانی یا روحانی که آن را ویا خوانند و نفسِ انسان، طالبِ آن است و خواهد که خود را بدانجا رساند و کمالْ حاصل کند. ۲_یا به چیزی خواهد بود که نه ملایم بود و نه مناسب، خواه جسمانی و خواه روحانی که آن را و خوانند. و نفسِ انسانی دائما از آنجا می گریزد و از آنجاش نفرتی طبیعی به حاصل می شود. پس اول پایه، معرفت است و دوم پایه، محبت و سوم پایه، عشق. و به عالمِ عشق که بالای همه است نتوان رمیدن تا از معرفت و محبت، دو پایه ی نردبان نسازد. همان ص۱۳_۱۴» 🔸نکته قابل توجه در سخنان شیخ اشراق آن است که ایشان بین عقل و عشق تفاوتی قائل نیست بلکه اولین پایه عشق و محبت را معرفت وعقل میداند. آموزه‌ای که از ویژگیهای مهم و است مبنی بر وحدت نفس در کل قوا و عدم تباین بین حالات نفس از جمله عقل وعشق میباشد. این مساله در وعرفانهای شرقی کاملا برعکس است، در آموزه این معارف تباینی اصلی بین عقل وعشق برقرار است به نحوی که سالک یا باید جانب عقل را بگیرد ویا جانب عشق را. اما حکمای مسلمان سالک را عاقلِ عاشق توصیف میکردند. متاسفانه آموزه عرفانهای شرقی در برخی از فرق تصوف نفوذ کرده و آنها نیز پای استدلالیان را چوبین تر و سست‌تر از آن میدانستند که یارای ایستادگی یا همراهی در برابر عشق را داشته باشد.
╭❁࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌┅─┅┅┅┅┅┅┅┅┄‌┄‌ 🔻 را از عَشَقه گرفته اند و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بُن درخت.... اول، بیخ در زمینی سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که بواسطه آب و هوا بدرخت می رسد بتاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود. 📖مونس العشاق ╰๛--- ‑ ‑  -   -
📷زیبا مثلِ کیوان (زُحل)