دوش شنیده ام سخن پی شده هستی قلم /عاشق راه مغتنم ای تو همه پاره تنم /صوت صدایت به سری ازتو وانفصال حق/چیست شده برای ما شعر بلند محتشم /خواب که از مشرق دین در شرف مغرب کین /موج زند خود ببرد هستی ما در تو صنم /نیست وهست حق مگر راه به جایی ببرد /گشته میان این زمان حق جدای مغتنم /پرزده از راه دلم سوی مقام مست تو /عطر سخن پراکنی در تو هوای مشعرم / زار کنی یا نکنی پرده ستر عاشقی /باتو حجاب راه حق ای تو تمام حاصلم(م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
در بی پناه جانم شوق جهان بدارم /هرکس که جان پناهم با او ست هر جهانم /در غرقه ی یَمِ خود ای موسی
نجاتم /پیوسته نیست گشتم هرجا که حق ندانم /کآخر صبای امید با شرق نور خورشید /در این ظلال جوشید اندر خم بیانم /هرجا که عاشقی کرد در زورق نگاهت /در موج رود خواند قوس تودر کمانم /محراب پیچ در پیچ خواند به حرب در هیچ/آهسته تر بگوید بنگر بدین عذابم /یکتای حرف در دل گویدشمیم مشکل /چون زلف باد رفته در طره نگارم (م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
هرچند مبتلایم اندر خم بلایم /کاندر زبان خاموش زنده تر از بیانم /هر سمت آه بودن در رمز نور امید/با آن تشعشع ناب از خود چه ها بدانم /در کار این زمانه یادش مگر غمی بود/در آن مگر فسانه حادث شده کلامم/بی جاست طعن دشمن خواهد مگر زمانی/پیداست خاطر خود در عمق جان جانم/خسته دلان عاشق سوته دلان معشوق /در هم نواز سازش روشن تر از زمانم(م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
وقتی که من آرامم در خاک تهی دستی/خود در طلب جانم از جام می ومستی/بی شوق تو از فردا یک ساعت من کم نیست /تا در قفس نفسم ای حاصل در هستی/پیدا شده هر پنهان از فوج نسیم مهر/در خویشتن خود هم یک جرعه به سر مستی/نابود مگر باشد در اوج غبار غم /در تو ز کدامین خواب ای نیست شده هستی/بوی تو واین قسمت از طرف نگارین رو/ای یوسف کنعانی از چاه ظلم رستی/نور شفق مشرق کاهیده دراین محفل/درهر سحر غافل باصد کمی و پستی(م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
من عاشق و تو شیدا در فکر خود از فردا /یک صحبت غم با هیچ پیداست مگر رویا /از خشکی این ساحل نوری بطلب شاید /آرام میان ماست یک ساعت بی معنا /ای کوه بسان شب با سایه سنگینت /در شهر مگر باشد درد غم او با ما/هر چند که صادق بود عاشق تر از عاشق بود /گوینده لایق بود ای هستی خود درجا/از خستگی امید حرفی بزنی یا نه /از مست نسیم خواب در بستر یک رویا(م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
من هم هنوز هستم در پیش گاه حاصل/حاشا که کم گذارم در جست و جوی مشکل/بوییدن زمان هست آنی که خود بدانی/جوشیده و خروشید ای هست و بود کامل /این را مگر جهانی در آستان ببیند /در هر نسیم گوید درحق صاحب دل/پیدایش سخن بود هرچند بیش و کم بود/آید به کیش تن بود درخود بسان باطل/پبوسته هر چه گوید مقدار تابش نور /از خود چگونه خورشید درقعر عقل کاهل(م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
در دام توامشاید آرام کنم خودرا /حادث شده این ممکن در خواب کنمخودرا /بیچاره تر از هرکس در پیرُهن شاهد /بی کس شده از خود هم در کار کنمخود را /بوسیده غمی چندی در جیب نظر بینش /آهسته تر از اینم فریاد کنم خود را /ای صاحب لوح حق با این قلمزرین /بنوشته به سان شوق آوار کنمخود را /هرگاه که عسرت بود در حرج سخن پیما/در باور تنهایی چون یار کنم خود را(م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
با نقل قول خواهشت دریای غم در خویشتن /پاکیزه و ازکی کنی ای صاحب هر پاره تن /در موج کاهیدن شدن از انتهای هر کلام /بوسیدن لعل سلام در ما مصادیق سخن/کوتاه کرده خواب را در مشرق مرتاب را /آگه کند در تاب را چون آهوی مشک ختن /این است حق عاشقی چون مبتلای آگهی /سرد است حرف جاهلی در عاقبت از خویشتن
(م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
در شهر بی فانوس خود عاشق ترین عاشقی /از انزوای آخرت در خود شکسته قابلی /پوییدن راه دلم آنقدر در خود خفته شد/یک لحظه از خوف زمان در ما نشسته حاصلی /ای شور طور آتشین لوح سمین نازنین /حک کرده بر قلب دلت پیوسته با هر مشکلی/در آن ندای درد غم آید به ناگه خویشتن /ای صاحب آرام تن بنگر مگر در باطنی/در حنجر این صبح نو گوید که خود را نو به نو /در عمق مشرق چون نهند خورشید صاحب منزلی (م.خ)
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 یکی از مهمترین عواملی که میتواند مانع از دیدنِ واقعیتهای آشکار گردد، غلبه دادنِ ایده های غلط و باورهای نادرستی مانند طبیعتگرایی بر عقلانیت نرمال است.
🔸 عقلانیت نرمالی که در اختیار همگان است برای این که از چیزی به وجود چیزی دیگر پی ببرد، دو سه تا کد و نشانه برایش کافی است.
🔸 اگر خط قرمزها چیزهایی غیر از عقلانیت نرمال باشند، نشانه و کدهایی که شایستگی کافی برای راهبری به سوی واقعیات را دارند، برای شخص مذکور، به عنوان کد و نشانه تلقی نمی شوند.
🔸 خط قرمز دانستنِ ایده های بیبنیادی مانند طبیعتگرایی و نیز تسلط هیجانات و خواسته های دل بر عملکردِ قوای ادراکی نرمال می تواند انسان را به موجودی دارای وسواس فکری که برای فهمیدنِ یک چیز باید برایش ده ها و صدها دلیل بیاورید تا چیزی را بفهمد، تبدیل میکند.
🔸 برای باور کردنِ وجودِ خدا و خالقِ هستی به استدلالهای دشوار عقلی فلسفی محض نیاز نیست ( تاکید میشود: اصلا به استدلالهای سخت و دشوار و اپسیلونی نیاز نیست) بلکه فقط نیاز داریم به: اعتماد به عقلانیت نرمال خودمان🌺
🔸
🔸 واکاوی انکار خدا توسط آتئیستهای علمگرا
🔸 آتئیستها با دو پیشفرض به مقابله با خداباوری می روند. هر کدام از این پیشفرضها، یک مرحله از ادعایشان را پوشش میدهد.
🔸 مرحله اول: در این مرحله، آنان خدا را به صورت یک موجودی فرض میکنند که مانند امور فیزیکی، میتواند توسط ابزارهای موجود در علم، مورد بررسی قرار گیرد.
🔸 به پشتوانه ی این پیشفرض، نئوآتئیستها همت خود را صرف میکنند تا اینچنین خدایی را به شدت بزنند و از میدان خارج کنند!! خدایی که برای اثبات موجودیتِ خودش، دقیقا به همان شکلی که اشیاء فیزیکی دیگر به اثبات ساینتیفیک میرسند، باید راهی را برای انسانها باز میکرد.
🔸 مگر چنین خدایی با چنان شرط و پیشفرضی را چه کسی باور دارد که اینها دارند او را می زنند؟
🔸آیا آنان نمیفهمند که ما خداباورها هم چنین خدایی با چنان پیشفرضی را قبول نداریم.حقیقتا اینها چه چیزی را دارند میزنند؟! آیا صورتِ مسئله را فهمیده اند؟
🔸 سوالی که در اینجا مطرح است این است که : فارغ از این که هیچ تئیستِ باسوادی به چنان خدایی باور ندارد و شما آتئیستهای علمگرا دارید چیزی را رد میکنید که خودمان هم قبلا آن را از طریق عقلانی رد کرده بودیم؛ اینک میخواهیم بدانیم: آیا شما بالاخره توانستید عدمِ وجود همین خدای فرضیتان را اثبات علمی کنید؟
🔸علت عدم موفقیتِ آنان در نفی حتی همین خدای پیشفرضی، این است که میخواهند به این هدف از طریق اثباتهای ساینتیفیک دست یابند و حال آن که ساینس در این زمینهها اساسا ناتوان است و تقریبا هیچ کار قاطع و تام و تمامی از دستش برنمی آید.
🔸برخی از آتئیستها به نکته فوق توجه داشته اند و به خوبی فهمیده اند که آن چیزی که دارند انکارش میکنند، آن چیزی نیست که زدنش آرزوی آنان است چرا که آنان میخواهند خدای موصوف در ادیان را انکار کنند و او این نیست.
🔸 در مواجهه با این مشکل، آنان پیشفرضِ دیگری را به خدمت گرفته اند.
🔸 وقتی به آنها میگوییم ما خدا را موجودی داخلِ در طبیعت نمی دانیم که تو بخواهی با ابزارهای شناخت طبیعت، در مورد او نظر بدهی؛ پس تو باید از راه دیگری به حل این مشکلت بپردازی!!
🔸مرحله دوم: آتئیستهای علمگرا در مواجهه با این مشکلِ اساسی، از پیشفرضِ دیگری استفاده میکنند که هیچ راهی برای اثباتِ علمی یا عقلانی آن پیشفرض وجود ندارد: پیشفرضِ غیرعقلانی طبیعتگرایی و نچرالیسم!!!
🔸 فریبِ آتئیستهای علمگرا را افرادی میخورند که یا خدای تئیستها و خدای ادیان را نمیشناسند و یا به جای انتخابِ "عقلانیت" به عنوان معیارِ پذیرش ادعاها، ایده ی طبیعتگرایی را به عنوان پیشفرض زندگیشان انتخاب کرده اند.