🔰ملاصدرا از منظر دانشنامه فلسفه دانشگاه استنفورد
❇️ صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی (حدود 1571–1636) مسلماً مهمترین فیلسوف اسلامی پس از ابن سینا است. او که بیشتر به عنوان ملاصدرا شناخته می شود، بعداً به دلیل رویکردش به فلسفه که ترکیبی از علاقه به الهیات و بینش های شهودی عرفانی بود، لقب صدر المتألهین را به خود اختصاص داد.
🔹او متفکری تیزبین بود که آثاری در فلسفه، کلام، عرفان و تفسیر قرآن نوشت.
🔹روش او برای فهم واقعیت آمیزه ای از استدلال منطقی، الهامات معنوی و تأمل عمیق در منابع کلیدی قرآن و سنت شیعی دوازده امامی بود.
🔹از اوایل قرن نوزدهم، اندیشه ملاصدرا به الگوی فلسفی غالب در حوزه های علمیه شیعی در شرق اسلامی تبدیل شد و در جنوب آسیا نیز نفوذ گسترده ای پیدا کرد.
🔹 در دوران معاصر برخی اندیشمندان موثر در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، مانند آیت الله خمینی و مرتضی مطهری عمیقاً تحت تاثیر اندیشههای ملاصدرا قرار گرفتند، تا جایی که برخی او را «فیلسوف انقلاب» معرفی میکنند.
📌یکم خرداد ماه روز بزرگداشت ملاصدرا
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰غزالی و فلوطین؛ دو شخصیت مورد توجه ملاصدرا
🎙حجتالاسلام و المسلمین یزدانپناه:
🔻 دو شخصیت مورد توجه صدرالمتألهین شیرازی، یکی ابوحامد غزالی و دیگری فلوطین بودهاند.
🔸 رابطهی صدرا با #غزالی، رابطهای پیچیده است؛ گاهی به شدت او را نقد میکند و گاهی نیز با شدت از او دفاع میکند و میگوید: «من از تحقیقات حجةالاسلامیه بهره میگیرم.» صدرالمتألهین بیشتر اندیشههای غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» را مورد انتقاد قرار میدهد.
▫️غزالی، به ویژه در دورهی دوم زندگی خود، گرایش آشکاری به عرفان و تصوف پیدا کرد؛ نشانههای این تحول را میتوان بهخوبی در آثاری چون «احیاء علوم الدین» یافت. صدرالمتألهین تأکید میکند که برای فهم متون دینی، ابتدا به پژوهشهای حجةالاسلامیه (غزالی) رجوع میکند.
🔹 شخصیت دوم، شخصیتی رازآلود است که او را با نام «#فلوطین» و معلم نخست میشناسند.
▫️تمام پژوهشهای شهودی و ذوقی صدرا، به ویژه در مباحث نفس و عقل، ریشه در آثار فلوطین دارد. هرگاه صدرالمتألهین به اوج بحثهای فلسفی میرسد، به فلوطین ارجاع میدهد و حتی ابنسینا را نیز با استناد به سخنان فلوطین نقد میکند.
◽️ ◽️ ◽️ ◽️ ◽️ ◽️
🎥
🔻ما وفلسفه اسلامی_۱
#فلسفه_اسلامی باچند مشکل عمده مواجه است:
اول آنکه، اصحاب #حکمت_اسلامی اعتقادی به احیای تراث فلسفی وحِکمی غیرصدرایی ندارند، از نگاه آنان #فلسفه یعنی #حکمت_متعالیه و هر آنچه پیش از #صدرا گفته شده ارزش چندانی ندارد که شایسته بازخوانی مجدد باشد، لذا تصحیح و خوانش آنچه گذشتگان سُفته و پرداختهاند به مثابه خروج از مکتبة صدرا و ولوجِ در صحرای گمراهی است.
اما باید اذعان داشت که ارجاع به دُرَر حکمای پیشین میتواند ایده طرح مباحث قابل توجهی باشد، حداقل با خواندن کتب سابق فلسفی میفهمیم که از لحاظ معرفتی و حِکمی چه داشتیم وکجا بودیم واکنون کجا و بر چه سَماطی نشستهایم.
نخستین قدم غرب در فراروی از قرون میانه و ایجاد تمدن جدید سعی در احیای میراث گذشته ومخصوصا آراء اهل یونان و مدرسه آتن بود بدین نحو که عقلانیت و علم ماقبل، مادهای برای صورت جدید تمدنی واقع شد و از قِبَل آن مسائل ومطالب نوینی مطرح شد که هرکدام آغازی بر علوم وفلسفه جدید بودند.... اما ما اینگونه نیستیم!!
باور ما آن است که تنها حکمت متعالیه ارزش خواندن دارد و غیر از آن هرچه از اهالی حکمت قَلَمی شده افسانهای است بر افسون اصالت الماهوی!!!
باید تصریح کرد که ما دچار بحران هویت هستیم!! چه اینکه نمیدانیم پیمایش تاریخی عقلانیت وفلسفه برچه خطی بوده و حکیمان هر دوره درگیر کدام تقابل و تنگنای فکری بودهاند، و از اینکه جامعه اسلامی در هرعصری دست در پنجه کدام مشکله معرفتی داشته بی اطلاعیم، لهذا نمیدانیم که این عقلانیت سیال تاریخی کدام تحولات را طی کرده والان در چه وضعیتی است و در ادامه باید چه کنیم!!؟ اجمالا باورمندیم که همه در لجه اصالت ماهیت بوده وآنگاه به اصالت الوجود هدایت شدند...همین...
این سرگردانی به خاطر عدم اهتمام به احیای تراث تاریخی و پرداختن به سابقه تمدنی است.
دوم اینکه، فلسفه اسلامی به انتقاد ناپذیری گرفتار آمده است، به زعم بسیاری از اهالی فلسفه، نقد حکمت متعالیه برابراست با هتک ضروریات مذهب، و نقد میراث فلسفی صدرا به معنای انهدام مسلمات شریعت است!!
البته باید اعتراف کرد که ما بر خوان حکمت صدرا نشسته و از غُرر فرایدش متنعم و بهرهوریم و البته باید گفت آنچه ایشان گفته ونوشته است موجبات تحولات فکری_ فلسفی شگرفی در فلسفه و جهان اسلام شده است، صدرالمتالهین بسیاری از انسدادها و گِرههای فکری حکمت اسلامی را گشوده و رفع کرده است اما عظمت صدرا او را در بین اصحاب وتابعینش به وادی مقدسات کشانده و کلامش را نقدناپذیر کرده است.....حال آنکه فلسفه یعنی حرکت مدام فکری، تضارب آراء وعدم جزمیت وتعصب بر تفسیر وتبینی فلسفی از هستی وانسان، و البته این امور بین ما متروک شده است...ما فلسفه میخوانیم که از عقایدمان دفاع کنیم، حال آنکه فلسفه برای قدرت تعقل است تا بتوانیم پیرامون حقایق موجودات و هستی آنچنان که هست بیندیشیم...خواندن فلسفه باید به حرکت تکاملی عقل منجر شود، واز طرفی بازار تضارب افکار وآراء را گرم کند...اما ما ساحت فلسفه اسلامی را اجل از جرح ونقد و نفی و نقض میدانیم..تا حدی که سعی برخی از اساتید فلسفه این است که اثبات کنند حکمای سلف، اصالت وجودی بوده ودامنشان از اصالت ماهیت مبرا است، یعنی پیش از صدرالمتالهین را به نحو بعد از صدرالمتالهین میفهمیم...
#محسن_بهرامی
╰๛---๛---๛------------------
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا