حکمت (خرد، عقل) (به انگلیسی: Wisdom)، در نزد دانشمندان به معنی دانستن چیزهاست چنانکه باشند. در لغت به معنی فرزانگیاست و معمولاً آن را معادل شرقی یا اسلامی، فلسفهٔ اروپایی میگیرند.
حکمت نظری و حکمت عملی؛
حکمت را به دو شاخهٔ حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم میکنند که هر شاخه زیربخشهای کوچکتر دارد:
حکمت نظری: در دانستن موجوداتیاست که وجود آنها وابسته به حرکات ارادی افراد بشر نباشد.
علم مابعدالطبیعه: در شناخت موجوداتیاست که آمیختگی ماده شرط وجود آنها نباشد.
علم به موجوداتی که بی آمیختگی ماده ممکن نباشند خود دو شاخه میدارد
ریاضی: آمیختگی ماده در تعقل و تصور آن شرط نیست.
علم طبیعی: جز با مخالطت ماده معلوم نباشد.
حکمت عملی: در دانستنِ صلاحِ اموریاست که به اراده و کردارهای انسان وابستهاست.
تهذیب اخلاق به امور انفرادی مربوط است.
به جماعت و مشارکت وابستهاست. خود دو شاخه میدارد:
تدبیر منازل: مربوط است به مشارکت در منزل و خانه
سیاست مدن مربوط است به مشارکت در اجتماعات بزرگتر
به گفتهٔ جواد طباطبایی تقسیم حکمت به عملی و نظری در آثار افلاطون و ارسطو نبود، بلکه توسط شاگردان ارسطو که کتابها را جمع کردند صورت گرفت.
حکمت نظری
افلاطون بر این عقیده بود که حکمت یا فلسفه نظری پذیرای هیچ تقسیمی نیست و کلیه علمها استنتاجهایی هستند از مجموعه واحدی از اصول نهایی، و اثبات این اصول کار علم اعلایی است که افلاطون آن را دیالکتیک نامید.
لیکن حکمت نظری نزد ارسطو و دانشوران اسلامی، در دانستن موجوداتی است که وابسته به حرکات ارادی اشخاص بشر نیستند. با توجه به اقسام موجودات این علم به سه شاخهٔ مابعدالطبیعه، ریاضی و طبیعی تقسیم میشود. هر یک از این علمها اصولی دارند و فروعی.
مابعدالطبیعه
مابعدالطبیعه در نزد دانشوران اسلامی در شناخت موجوداتیاست که بودنشان وابسته به آمیختگی با ماده نباشد. که آن را علم برین، علم پیشین یا به تازی علم اعلی میخوانند.
اصول مابعدالطبیعه خود به دو فن تقسیم شدی یکی علم الهی که شناختن خدا و عقل و نفس و امثال آن است و دیگری فلسفهٔ اولیٰ. در این دومی بحث از وحدت و کثرت و وجوب و امکان و حدوث و قدم میشود.
فروع مابعدالطبیعه شامل دانستن نبوت و شریعت و معاد و آنچه بدان مانند است میشود.
ریاضی
در ریاضی بحث از موجوداتی است که تصورکردن آنها نیاز به ماده ندارد. پیشینیان ریاضی را به فارسی انگارش میگفتند. و آن را علم میانگین یا به تازی علم اوسط هم میخواندند.
اصول علم ریاضی چهار نوع است: یکی هندسه، دوم علم عدد یا حساب یا شمار، سوم نجوم (احکام تنجیم و ستارهبینی بخشی از آن نیست)، چهارم علم تألیف. به سبب آنکه در علم تألیف سخن از نسبت و زمان سکنات در آوازها میرود آن را موسیقی هم میخوانند.
فروع ریاضی شامل جبر و مقابله، مناظر و مرایا، جر اَثقال و علم حیل و جز آن میشود.
طبیعی
در علم طبیعی سخن از موجوداتی بود که جز بهآمیختگی با ماده ممکن نباشند. مر آن را علم زیرین یا به تازی علم اسفل هم میخواندند.
اصول علم طبیعی هشت نوع است. یکی سماع طبیعیاست. در آن سخن از «مبادی متغیرات» است: زمان و مکان و حرکت و سکون و نهایت و بینهایت و جز آن. دوم سماء و عالم است. این در شناخت جسمهای مرکب و احکام اجسام بسیط است چه در آسمان (علوی) و چه در زمین (سفلی). سوم کون و فساد است. این علم در شناختن ارکان، عناصر (چهار آخشیچ) و گونهگون شدن صورتهای مادهاست. چهارم علم آثار علوی است. در شناختن علت رویدادهای طبیعیاست چون آذرخش و باران و برف و زلزله و آنچه بدان مانندهاست. پنجم علم معادن است. در کیفیت و ترکیب مواد (بیجان) است. ششم علم نبات یا گیاهشناسیاست. هفتم علم حیوان یا جانورشناسیاست. هشتم علم نفس است که به انسان باز میگردد.
فروع علم طبیعی پرشمار است: پزشکی، احکام نجوم و کشاورزی سه نمونه از آنهاست.
@ALTAFHIM
وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ
و در اموال آنها حقّی برای سائل و محروم بود!
الذاريات/19
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
دوستان گرامی دراول ماه شریف ذی الحجه و نزدیک ایام نورانی عرفه و اعیاد قربان و غدیر هستیم
در دین مبین اسلام و مذهب حقه ی تشیع صدقه دادن و کمک به نیازمندان بسیار تاکید شده... در دوران و زمان ما مبالغ 50هزار تومان و 100هزار تومان از طرف شخص یا خانواده ای واقعا پول یه پفک نمکی و تنقلات هست...
عزیزان زیادی چشم به راه کمک هستند که بعضا قدرت خرید نان و چند عدد تخم مرغ هم برای وعده های روزانه را ندارند چه برسد به گوشت یا لباس و دارو ووو 😔خدا خیرتان بدهد هر مقداری هر مبلغی که توان دارید....
:دوچیز قضای حتمی را برمیگرداند دعای پدر و مادر و کمک به دیگران ...
ش کارت به نام محمد خسروی/بانک ملت
۶۱۰۴۳۳۸۹۰۵۶۹۲۱۸۸
ش کارت دوم /بانک ملی
6037997546372302
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
❤️پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :❤️
[روز قيامت] هر كسى در سايه صدقه ی خود است تا آنگاه كه ميان مردم داورى شود .
( كنز العمّال : ۱۶۰۶۸ )
وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ
از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تأخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!»
المنافقون/10
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
هوالنور
ماه شریف ذی الحجه ۱۴۴۶هجری درحال خروج از برج و صورت فلکی سرطان (خرچنگ )است...گذر ماه از کنارمریخ امشب و فردا شب....حدود ده روز مانده تا قمر در عقرب خرداد ماه ...
یا اباجعفر محمدبن علی الباقر و رحمت الله و برکاته 🤲
@ALTAFHIM
🔻سهروردی میگوید که شادی و سعادت از اشراق شدن با نورهای آسمانی حاصل میشود، که هرکس که مزهٔ اشراق شدن به وسیله نورهای قاهر را نچشیده باشد، حتی از معنی شادی و حقیقت آن بیخبر است. همهٔ شادیهای جزئی و گذران این جهان چیزی جز انعکاسی از شادی اشراق شدن و عرفان نیست.
📚سه حکیم مسلمان
👤سیدحسین نصر
╰๛---๛---๛------------------
⌜
🔻به باور ابنسینا، آفرینش نه با عمل خدا، بلکه با اندیشه کردن خدا آغاز شد. هرگاه کسی به چیزی بیندیشد، صورتی از آن چیز در ذهنش پدیدار میشود که از اصل خود بهرهٔ کمتری از حقیقت دارد، اما به هر حال تصویری از آن اصل است. به همین ترتیب خدا در ازل، به خودش اندیشید، و صورتی از خدا پدید آمد که تصویر تمامنمای خدا بود، تنها با این فرق که مخلوق بود. اما آفرینش در همین جا پایان نگرفت، و آن تصویر نیز در خودش و در خدا اندیشه کرد، و صورتهای بیشتری پدید آمد که هر یک به نوبهٔ خود در خودشان و در خدا اندیشه میکردند و تصاویر بیشتری میآفریدند. این تصاویر هر چه از خدا فاصله میگرفتند بهرهشان از حقیقت کمتر میشد، تا در نهایت پایینترین تصویر خدا با اندیشه کردن در خود، جهان مادی و انسان را پدید آورد که تصویر تصویر تصویر خداست. به عبارت دیگر، ما همه فکرهای خدا هستیم.
📚سه حکیم مسلمان
👤سیدحسین نصر
╰๛---๛---๛------------------
⌜
🔻«اگر ما مجبوریم با زمانه عوض شویم زمانه باید با چه چیزی عوض شود؟
آنچه انسان غربی انجام داد این است که
(روح زمانه_Zetigeist) را جایگزین
(روحالقدس_Heillige Geost) کرده است...
اینک روحالقدس را کنار گذاشته و روح زمانه را بر جایش نشاندهاند و به معنایی اکنون او مرشد و راهنمای ماست. ما بردگانی سخت سرسپردهٔ این «روح»ایم. ما زمان را مطلق ساختهایم_کاری که به لحاظ فلسفی بیمعناست_ و اینک در پی آنیم که چگونه باید خود و حتی دینمان را با این طرز فکر سازگار کنیم... من در اینجا میخواهم نقلقولی را از هانری کُربن بیاورم. او دربارهٔ این موضوع با من بسیار همداستان بود. روزی در این باره با هم سرگرم بحث بودیم که او سخن جالبی بر زبان آورد؛ او گفت: «آدم معمولی به رنگ زمانه درمیآید اما آدم معنوی، زمانه را به رنگ خودش درمیآورد.»
📚در جستوجوی امر قدسی:
گفتوگوی رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر
👤ترجمه: سیدمصطفی شهرآیینی
╰๛---๛---๛------------------
⌜
🔸 بعد از ظهور مکانیک کوانتومی و تسلط پوزیتیویسم منطقی بر تفکر دانشمندان، ساینتیستها در ساختِ نظریه های علمی، خود را متعهد به رعایت اصول عقلانی متافیزیکی نمی کردند بدین معنا که هر جایی که تخطی از یک اصل فلسفی را لازم می دیدند ( ولو آن اصل، محصول آشکارِ عقلانیت می بود) این کار را میکردند.
🔸 این روال هنوز نیز ادامه دارد و ساینس خود را متعهد به هیچ اصل متافیزیکی نمی بیند تا جایی که حتی حاضر است از سریهایی که از نظر ریاضیدانان، مسلما غلط است، نیز استفاده کند.
🔸 به عنوان مثال، حاصلجمع سری واگرای ....+5+4+3+2+1 را برابر با 1/12- در نظر میگیرد. ( نظریه ریسمان)
🔸و یا در مسئله بازبهنجارش، بی اعتنایی فیزیکدانان به شرط و شروطی که ریاضیدانان برای صدق قضایای ریاضی اثبات میکنند، را میتوانیم ببینیم.
🔸 جایی که فیزیکدانان برای پیشبرد فرمالیسم ها و نظریات شان حاضرند از اصول منطقی ریاضی تخطی کنند، دیگر حسابِ اصولِ عقلانی فلسفی محض پاک است.
🔸مطلب فوق زمانی بر ما آشکارتر می شود که تاریخچه ی ستیز فیزیکدانان با فیلسوفان را مد توجه قرار دهیم و آن را با دلباختگی فیزیکدانان به ریاضیات و دوستی شان با ریاضیدانان مقایسه کنیم.
🔸 بنابراین نباید توقع داشته باشیم که حتی واضح ترین اصل عقلانی فلسفی مصون از تغییر و تبدیل توسط ساینتیستها باشد. اگر طردِ چنین اصل واضحی را هم لازم بدانند، آن را کنار خواهند گذارد.
🔸 اما در این میان، یک اصل متافیزیکی سوگلی وجود دارد😊
🔸یک اصل فلسفی و یک عقیده ی فلسفی کاملا غیرتجربی که محال است بشود صدق آن را به کمک تجربه و یا منطق و یا ریاضیات اثبات کرد.
🔸 این اصل سوگلی، اصلی فلسفی و متافیزیکی است که اگرچه هیچ راهی برای اثبات تجربی آن نیست اما رعایتِ آن برای پوزیتیویست ها و تجربه گراهای رادیکال، در حکمِ ناموس است😳
🔸 ساینس کنونی به نحو دگماتیک، به شدت بر این اصل پافشاری می کند و کوتاه نمی آید و لذا هیچ ساینتیستی حق ندارد از این اصل مایه بگذارد. آنان میتوانند از 4=2+2 در صورت نیاز، تخطی کنند اما از این اصل، هرگز😳
🔸 پایبندی و تعصبِ ساینتیستها به این اصلِ بیبنیادِ غیرقابل اثبات به حدی است که حتی اگر شواهد قطعی و فکتها برخلافِ این اصل باشند و هیچ راهی برای تبیینِ آن فکتها و شواهد نباشد جز تخطی از این اصل، باز هم نباید به این اصل بی اعتنایی شود.
🔸 ریچارد لوونتین مینویسد: با وجودِ بیمعنی بودن برخی ساختارها و نظریههای علمی و با وجود این که برخی ادعاهای علمی مخالف با عقل سلیم هستند..اما از آنجا که ما تعهدی قبلی به ماتریالیسم داریم، چاره ای جز پذیرش تبیینهای علمی مادیگرایانه نداریم.... چنین نیست که روشهای علمی، ما را به پذیرش این تبیینها مجبور کرده باشند بلکه قضیه به عکس است: تبعیت پیشینی ما از دیدگاه ماتریالیستی است که ما را مجبور به ایجاد مجموعه ای از مفاهیم در ساینس کرده است که بتوانیم چنین تبیینهایی را ارائه دهیم.
🔸 تعهد معرفتی پیشینی به طبیعتگرایی، انسان را مجبور به عبور از عقلانیت میکند و عبور از عقلانیت، منشأ همه ی تاریکاندیشیهای قدیم و جدید بوده و هست.
#دوراهی_عقلانیت_طبیعتگرایی
https://www.goodreads.com/quotes/7230028-our-willingness-to-accept-scientific-claims-that-are-against-common
🔸