🔹خودآزمایی: آیا آگاهی من از تاریخ و فلسفهی علم به حد مطلوب رسیده است؟
🔹 اگر ذهنِ من جملهی شماره 4️⃣ را کاملا محتمل بداند، در این صورت آگاهی من از تاریخ و فلسفهی علم در حد مطلوب و عالی قرار دارد
اما اگر این احتمال را نمیدهم و یا مثلا برای بعضی نظریه های علمیِ کنونی مثل بیگبنگ و کوانتوم و فرگشت و نسبیت، استثنا قائل میشوم و جمله 4️⃣ را درباره ی این نظریه ها غیرمحتمل میدانم، در این صورت آگاهی من از تاریخ و فلسفه ی علم ناکافی است:👇
1️⃣ نظریههای علمیِ پذیرفته شده در قرن هجدهم که از نظر مردمِ قرنِ هجدهم (18) واقعیت بوده است، همانها از نظرِ مردمِ قرنِ نوزدهم (19) صرفا نظریه هایی کارا و غیرواقعی بود.
2️⃣ نظریههای علمیِ پذیرفته شده در قرن نوزدهم که از نظر مردمِ قرنِ نوزدهم (19) واقعیت بوده است، همانها از نظرِ مردمِ قرنِ بیستم (20) به نظریه هایی کارا و غیرواقعی تبدیل شده بود و باور کردنِ آنها به عنوانِ واقعیت، عملکردی سادهلوحانه به شمار می آمد.
3️⃣ نظریههای علمیِ پذیرفته شده در قرن بیستم که از نظر مردمِ قرنِ بیستم (20) واقعیت بوده است، همانها از نظرِ ما مردمِ قرنِ بیست و یکم (21) صرفا نظریه هایی کارا و غیرواقعی است و باور کردنِ آنها به عنوانِ واقعیت، عملکردی سادهلوحانه است.
4️⃣ نظریههای علمیِ پذیرفته شده در قرن بیست و یکم که از نظر ما مردمِ قرنِ بیست و یکم (21) واقعیت و فکت است، همانها از نظرِ مردمِ قرنِ بیست و دوم (22) نظریه هایی کارا و غیرواقعی به شمار خواهد آمد و باور کردنِ این نظریه ها در آن زمان، یک کارِ سادهلوحانه محسوب خواهد شد.
.................و به همین ترتیب برای قرنهای بعدی و بعدی😳
🔸 پروفسور استین، ریاضیدانِ آمریکایی: مبانی معرفتشناختیِ آنالیزِ ریاضی هنوز به دور از استحکام است😳😳😳
🔺 زمانی که دبیرستانی بودم و بعد از اینکه دانشجو شدم و حتی بعد از اینکه دکترایم را گرفتم، به مخیلهام خطور نمیکرد که مبانیِ منطقی حساب دیفرانسیل و انتگرال و آنالیز که تقریبا همه ی ساینس بر آن تکیه دارد، از نظرِ استحکامِ منطقی، کمی تا قسمتی متزلزل است😡
Steen, L. A., New Models of the Real-Number Line, Scientific American, 225 (1971), 92–99
👉
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 کمی با مشکلاتِ فیزیکِ بنیادی آشنا شویم و نوعِ نگاهِ پروفسور نیما ارکانی را با جنسِ نگاهِ اغراقآمیز و گمراه کنندهی علمگراها مقایسه کنید
🔴 گاهی اوقات به نظر میرسد میزان آشنایی بسیاری از آتئیستهای علمگرا با فلسفهی علم و بنیانهای ساینس، تقریبا در حد و اندازه ی میزانِ آشنایی و تسلطِ من به زبانِ ژاپنی باید باشد احتمالا
🔸 بخشی از پاسخِ من به پیام یکی از اعضای کانال تلگرامی👆
🔺 به همین بهانه لازم است مجددا یادآور شوم ( چون قبلا هم در کانالم این رو گفته بودم) که نقل قولهای من از دانشمندانی مثل پروفسور ارکانی و یا پروفسور لنوکس و ... به معنای آن نیست که من حرفهای این افراد را در همه ی حوزه ها از جمله باورهای دینی یا ضددینی آنها هم قبول دارم و مقلدِ آنها هستم
و حتی به معنای آن نیست که سخنان ایشان را حتی در همه ی حوزه تخصصی شان هم به عنوانِ واقعیت!! قبول داشته باشم.
تلاشِ من این است که در حوزه ی باورهای مهمِ زندگیام مقلد احدی نباشم و فقط به هر آنچه معیار عقلانیت نرمال به من نشان میدهد، تعهد معرفی بسپارم
زمان:
حجم:
3.9M
صوت شماره ۲۱۱
ازدواج...طلاق....خودم ترکش میدم😔
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
🔺چرا برخی از افراد تحصیلکرده مثل برخی دانشگاهیان و طلاب حرف های منطقی و عقلی را متوجه نمی شوند و احساسی و یا تعصبی قضاوت می کنند و یا حرف می زنند ؟؟
یکی از آسیب هایی که واقعاً در جامعه زیاد مشاهده میشود و حتی افراد باسواد (چه دانشگاهی و چه طلبه) گاهی در بحثها دانسته یا ندانسته بهجای عقل و منطق، احساس، تعصب یا پیشداوری را حاکم میکنند چند دلیل اصلی دارد :
۱. فرق «دانش» با «تعقّل»:
درس خواندن و داشتن مدرک الزاماً به معنای قدرت تفکر آزاد و نقادانه نیست.
خیلیها محفوظات علمی یا دینی دارند، ولی روش درست اندیشیدن را یاد نگرفتهاند.
عقلورزی نیاز به تمرین دارد: بررسی مقدمات، سنجش دلایل، شنیدن نظر مخالف. چیزی که در سیستم آموزشی ما کمتر تقویت میشود.
۲. غلبهی «هویت گروهی» بر حقیقت:
وقتی کسی خود را شدیداً وابسته به یک جناح، حزب، مرام یا حتی استاد خاص میبیند، ناخودآگاه از هویت گروهی دفاع میکند، نه از حقیقت.
این همان چیزی است که روانشناسی به آن تعصب هویتی میگوید.
نتیجه اینکه: فرد حتی اگر دلیل منطقی مخالف را ببیند، چون احساس میکند «شکستِ گروه من = شکستِ من» آن را نمیپذیرد.
۳. سلطه احساسات و عواطف:
انسان موجودی عاطفی است و خیلی وقتها ترس، خشم یا علاقه جلوِ عقل را میگیرد.
مثلاً در یک بحث سیاسی، وقتی شخص حس میکند طرف مقابل «دشمن ارزشهایش» است، دیگر دلیل او را نمیشنود.
۴. ضعف تربیت اخلاقی و تهذیب نفس:
علم بدون تهذیب، ابزار توجیه میشود. یعنی فرد یاد میگیرد با دانش خود سلیقه یا منافعش را توجیه کند.
تاریخ هم پر است از عالمانی که عالم بودند اما گرفتار تکبّر علمی و تعصب فکری شدند.
۵. فشارهای اجتماعی و روانی:
گاهی فرد حقیقت را میفهمد، ولی جرئت اعتراف ندارد چون میترسد جایگاهش، شغلش یا اعتبارش آسیب ببیند.
به همین دلیل، ناخودآگاه سمت توجیهات احساسی یا حزبی میرود.
۶. ضعف در مهارت گفتوگو:
بسیاری از ما یاد نگرفتهایم که نقد را از حمله شخصی جدا کنیم.
همین باعث میشود در یک بحث، به جای بررسی استدلال، سریع به احساسات و دفاع شخصی کشیده شود.
#چراقضاوت_احساسی