ما به هم نخواهیم رسید اما بهترینغریبهات میمانم، که تورا از دور برای همیشه دوست خواهدداشت.
منم تبدیلشدم به همونجا که مهیار میگفت ،
« دیگه فرقنداره زخمِزبون بزن بهم دردنداره . »
برایِ من و تو همین بس است که برایِ همیشه رازی میمانی در قلبم که مرا میدرد اما گفته نمیشود .
حتی تویِ سختترین روزایِ زندگیم تنها بودم ، پس برام مهمنیست کی کنارم میمونه کی میره .
تو از چهچیزی خبرداری عزیزم ؟ من اینروزها برای زندگیکردن به همهی بهانهها چنگ میزنم ..
همچون سیگار میانِ دستانت باقیماندهام ، نه دودم میکنی و نه خاموش ، آیا فراموش کردهای که درحالِ سوختنم ؟