یادت نیست دیروز ناهار چیخوردی ولی چهل پاراگراف پیامی که چندینماه ازش میگذره رو حفظی، چون ناهارِ دیروز دلت رو نشکست.
نمیدونم داستانش چیه ولی خوشحالیِ آدماییکه دوستشون داری حتی از خوشحالیِ خودت بیشتر بهت میچسبه.
هرجا میرسم خوابم میاد، فقط خوابم میاد، میخوام روی زمینِ مدرسه، پیادهرو، سوپری، وسطِ رانندگی، توی اسنپ، هرجا که بشه بخوابم و دراز بکشم.
من به تکتکِ رفتارهاتون فکر میکنم، به نگاههاتون، به حرفاتون، به لفظاتون، به حسی که بهم میدید و خلاصه به هرچیزی که فکرشو بکنید، فکر میکنم. بله، غمانگیزترین بخشِ زندگیم همین فکرکردنه.