صعید ؛
کوچه پس کوچه هائ نجف .
-
از شهر و از دیار خودم خسته گشتهام ،
ولگرد کوچه های نجف کن مرا علی ..
صعید ؛
بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره ..
-
بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره ،
از بس گرهگشا شده هر رفت و آمدت ..
صعید ؛
بیتو به سر نمیشود ..
-
همین ساعت همین لحظه ، الآن باید حرم بودم ؛
اگه دنیا به کامم بود ، الآن شاید حرم بودم .
صعید ؛
من خاطرهها از سفر سامرة دارم .
-
گر چه دور است از ضریح سبز تو دستان ما ،
قلب ما آنجاست ، آنجا لالبهلای سامرا ..
صعید ؛
میروید انگور از نخل نجف ؛
-
شاعری شغل شریفیست به شرطی که قلم ،
فقط از مدح علی ، شاه نجف گوید و بس .