eitaa logo
اَمـانــہ .
506 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
رمانِ سیدا ، رمانی بر اساس واقعیت! بَرگِ‌سی‌و‌هفتم‌رمانِ‌سیدا .. تند تند لباس‌های تمیز را درون پلاستیکی که در دستش بود میگذاشت که همان لحظه در با صدای بدی باز شد و سپس صدای سرباز عراقی به گوش رسید که به زور سعی میکرد فارسی صحبت کند : سرباز : دستات بالا سر برگرد پلاستیک از دستش روی زمین افتاد و آرام دستانش را بالا برد و به سمت سرباز برگشت. باز هم صدای سرباز با لحن چندشی به گوش رسید : دختر جَمیل هستی . - https://eitaa.com/joinchat/3399091739C40374f2174 - گیر افتادن پزشک در چنگال عراقی ها🥲🖤!
سیدا رمانی بر اساس واقعیت با قلمی از جنس عشق و رنگی به سرخیِ خون! برگی از رمان : دخترک اشک میریخت و دستش را روی لبانش گذاشته بود تا صدای گریه‌هایش اعصاب عماد را بیشتر از قبل خراب نکند . اما نمی‌دانست که عماد چه ترسی را پشت سر گذاشته بود . ترس از دست دادن دختری که دین و ایمانش را از او گرفته بود ، صدایش را بالا برد و فریاد زد : عماد : لامصببب بفهمممم اگه چیزیت میشد چه غلطی میکردممم هاااا؟ - https://eitaa.com/joinchat/3399091739C40374f2174 - و امـٰا یه تئوری هست که میگه : مردا وقتی عاشق میشن از هر موجودی آسیب پذیر تر میشن♥️!
🪴 با خشمِ مقدسی که سراسر وجودش را دربرگرفته بود مشت آخر را به صورت خون آلود مرد کوبید و فریاد زد : عماد : گفتم که از مادر زاده نشده کسی که نگاهِ چپ به ناموس مردای ایرانی داشته باشه! روی انگشتانش رد خون برجای مانده بود ، رد خونی که نشان از ناموس پرستیش داشت . - https://eitaa.com/joinchat/3399091739C40374f2174 - غیرت را در لغت‌نامه‌هایتان معنا کنید مردان ایرانی!
سـیـدا ؛ سرپناهِ مادر .. رمانی از جنس عشق و واقعیت! توصیه نویسنده : به این صدا گوش بدید و بعد شروع به خوندن کنید . - به روایت : سیدا چشمانش را که از شدت گریه به دریاچه‌ی خون شبیه بودند به عماد دوخت ، عماد همانطور که سرش را به دیوار تکیه داد بود به سیدا چشم دوخت ؛ زمزمه وار لب زد : عماد : برام مهمی .. متوجهی ؟ بخاطر تک تک اشکات حاضرم هزاران بار اون کثافت زنده بشه و من هزاران بار بکشمش .. اینبار اشک‌هایش بیصدا روی گونه‌هایش می‌غلتیدند و دو عاشق دل خسته در موقعیتی نه چندان عادی خیره به یکدیگر بودند . - https://eitaa.com/joinchat/3399091739C40374f2174 - ورود به شرط باور داشتن به عشق در نگاهِ اول👀♥️!
دوسش داری ؟ آره مثل شب که ماه رو دوست داره ، مثل روز که خورشید رو دوست داره ، مثل عماد که سیدا رو دوست داره♥️!