#دنیای_آرورو
پارت18🪞
یک هفته گذشت و از آلیشیا خبری نشد
....
بزور از رختخوابم جدا شدم و رفتم توی آشپزخونه که آب بخورم
_آلیشیااا ترسیدمم
+مگه من ترس دارم؟
روی صندلی کنار آلیشیا نشستم
_اینارو ولش کن،کجا بودی؟ چیکارمیکردی؟ چرا نیومدی؟ناهو پیدا شد؟ چرا الان یهویی اومدی تو آشپزخون_...
حرفمو قطع کرد
+آروم باش آرورو
با اگنس صحبت کردم اونم از ناهو خبری نداره و میگه آخرین باری که اونو دیده...
همون روزی بوده که ناهو از خونه رفته
بغض گلومو گرفته بود
چرا آخه
چرا من؟ چرا ناهو؟ چرا انقدر همچی به همدیگه گره خورده؟
دستی روی شونم حس کردم آلیشیا بود
+نگران نباش،
همونطور که انگس پیدا شد ناهو هم پیدا میشه
تی|درسا
بیاین نظرتونو تا اینجای داستان بگید
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oy5c87v&btn=Aroro