SHOBY
_دوستان من برخی از ناشناس هارو برای اینکه اینجا شلوغ نشه تو خود سایت جواب میدم 🙏 "باید گزینه ارسال ش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
SHOBY
"شخصیت سازی با تکنیک کلاژ" _ داستان زیر رو بخونید و نظر بدین @ARTSHOBY ID: @Help_o
_در سرزمینی کهن، جایی که سایههای سنگین قلعهها بر دشتهای وسیع میافتاد.."آلارا" زندگی میکرد.
او دخترکی شجاع و وفادار بود که قلبش برای "لیام"، سرباز دلیر و عاشقش میتپید. روزی شوم، در نبردی بیرحمانه، لیام در دفاع از سرزمین جان باخت. خبر مرگش چون آذرخش بر جان آلارا فرود آمد و دنیای او را به خاکستر تبدیل کرد.
اندوه، او را در خود پیچید، اما به جای تسلیم شدن، نیرویی خفته در درونش بیدار شد. او قسم خورد که انتقام لیام را بگیرد و صلح را به سرزمینش بازگرداند. آلارا زره لیام را بر تن کرد، شمشیرش را به دست گرفت و به صف سربازان پیوست. با هر تمرین، هر نبرد، قدرت و مهارتش چون فولادی آبدیده، افزایش مییافت. او نه تنها در مبارزه تن به تن، بلکه در استراتژی و رهبری نیز سرآمد شد.
سالها گذشت و آلارا به "شوالیه سایه" مشهور شد؛ زنی که کابوس دشمنان و امید یاران بود. او در نبردهای بیشماری پیروز شد و نامش لرزه بر اندام ستمگران میانداخت. تا اینکه روز موعود فرا رسید. در آخرین نبرد بزرگ، آلارا در برابر "مورگان"، فرمانروای تاریکی و عامل اصلی مرگ لیام و ویرانی سرزمینش ایستاد.
نبردی سخت و نفسگیر درگرفت. شمشیرها در هم گره خوردند، جادو در هوا موج میزد و فریادها آسمان را شکافت.
آلارا با تمام وجود جنگید، یاد لیام و تمام کسانی که جان باخته بودند، نیروی مضاعف به او میبخشید. سرانجام، با ضربهای دقیق و قدرتمند، شوالیه سایه، مورگان را از پای درآورد و پیروزی را برای سرزمینش به ارمغان آورد.
اما این پیروزی بهایی سنگین داشت. زخمهای آلارا عمیق بودند و نیروی حیاتش رو به پایان. در لحظات آخر، در حالی که نور خورشید بر چهرهاش میتابید، لبخندی آرام بر لبانش نشست. او برای لیام، برای سرزمینش، و برای صلحی که به قیمت جانش خریده بود، جنگیده بود. آلارا، قهرمان سرزمین، در آغوش پیروزی، آرام گرفت و جاودانه شد. نام او برای همیشه در قلبها و داستانهای سرزمینش زنده ماند...
SHOBY
-این ناشناس کاناله : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uyn3cmf&btn=Art.Shoby اگر چه
『ناشناس』:
_ با قلم نوری کار میکنی؟
⏎ بله، اخیرا با قلم نوری طراحی میکنم.. گاهی اوقات هم که نیاز به طرحهای خیلی ساده با جزئیات کم هست از اپلیکیشن ابیس پینت (Ibis Paint) استفاده میکنم..🍀
『ناشناس』:
_ https://eitaa.com/ARTSHOBY/132
با چی نقاشی میکشی؟ آیپد؟
⏎ با لپ تاب و موبایل ♡
_ در سال ۲۱۸۹ وقتی شهرها زیر گنبدهای شیشهای نفس میکشیدند و دریاها تا لبهی آسمان بالا آمده بودند، او روی لبهی یک اسکلهی متروک ایستاده بود جایی میان آهن زنگزده ..
نامش «آریو» بود یا دستکم قبل از «پروژهی ارتقا "1021"» این نام را داشت
گوشهایش نوکتیز و کشیده بود مثل الفهای افسانهای که زمانی فقط در کتابها زندگی میکردند.
پوستش زیر نور ماه میدرخشید پوشیده از پولکهای ریز نقرهای، شبیه پریان دریایی قصههای کهن.
از پشت کمرش دمی پولکدار آرام روی زمین میلغزید و پاهایش نیرومند و عضلانی چون پای یک شیر وحشی به سنگهای خیس چنگ میانداختند
با این همه، چیزی در نگاهش انسانیتر از هر انسانی بود
دستهای کشیدهاش و موهای بلند اش روی شانهها میریختند
او خوشچهره بود. اما زیباییاش شبیه مجسمهای شکسته بود
دانشمندان ،همانهایی که او را ساخته بودند برای بقا دست به تغییر زدند. ژن حیوان، ژن موجودات دریایی، ساختارهای افسانهای… همه را در هم آمیختند تا نسلی مقاومتر بسازند
اما اشتباه کردند
آنها تصور کردند قدرت، یعنی نجات
اما قدرت بدون فهم، فقط ویرانی را طولانیتر میکند...
@ARTSHOBY
ID: @Help_o