اصلا مگه نمیگفتن برات کربلاتونو از حضرتعباس بگیرین ؟!
مگه نمیگفتن پنجرهفولاد امامرضا برات کربلا میده ؟!
باباحسین ؟!
یعنی واقعا میشه من روز ۹ محرم که روزِ حضرتعباسِ
جلوی پنجرهفولاد ، حضرتعباس و به حضرترقیه قسم بدم
شمارو به خواهرتون حضرتمعصومه قسم بدم که برات کربلامو جور کنید که من به خاطر همین کربلا زنده ام ، ولی نشه ؟!
من از بچگی یاد گرفتم ؛
رسم بابا رضا بیمعرفتی نیس .
دستِخالی برگردوندن زائرش نیس .
من هنوزم به این امید زندهام و دووم آوردم ..
شمارو به حضرتمعصومه نزارین امیدم نا امید شه :)
شماره به لحظه قسم حضرتعباس به حضرترقیه جلوی پنجره فولاد نزارین امیدم نا امید بشه :)
حضرترقیه من جلوی همه زخمه زبونا همه گفتهها و نگفتهها
سرمو یلند کردم گفتم من حضرترقیه رو دارم
خودِ بانویسهساله برات مارو از باباییش میگیره :)
نزار که شر به زیر شم ، نزار که امیدم نا امید شه ..
رفیقم زنگزده که راهی کربلاییم پرچم حضرتعباسم بدین میخوایم با خودمون ببریم ، به همین لحظهها که پرچم توی دستم و بود و باهاتون حرف میزدم که فقط خودتون فهمیدین چی میگم من امیدم به شماست هنوزم امیدوارم ، پس نا امیدم نکنید :)