اگر میتوانستم تو را از غم ها دور نگهمیداشتم و کاری میکردم که هیچگاه اشک از چشمانت سرازیر نشود مگر برای خنده های بیوقفه.
او رفت ؛
بدون آنکه بداند ماندنش
چقدر برای دیگری معنا داشت.
و بعضی رفتنها،
آدم را تا آخر عمر جا میگذارد.
دلم میخواهد تمام غمهایت را نقاشی کنم و
بعد آن تابلو را بسوزانم، چون هیچ تصویری
از درد تو زیبا نیست، مگر آنکه به لبخند ختم
شود، آن هم کنار من.
- نامهای از ونگوگ به معشوقه اش
در این مدت،
زندگی به گونهای سپری شدهاست
که میتوانم سالها بدون آنکه هیچ اتفاق غمانگیزی رخ بدهد ، غمگین بمانم.
هدایت شده از - نیلوفر آبی -
دخترم برای ادامه زندگی ات باید قوی شوی ، از درد هایت فرار نکن .