دلم میخواهد تمام غمهایت را نقاشی کنم و
بعد آن تابلو را بسوزانم، چون هیچ تصویری
از درد تو زیبا نیست، مگر آنکه به لبخند ختم
شود، آن هم کنار من.
- نامهای از ونگوگ به معشوقه اش
در این مدت،
زندگی به گونهای سپری شدهاست
که میتوانم سالها بدون آنکه هیچ اتفاق غمانگیزی رخ بدهد ، غمگین بمانم.
هدایت شده از - نیلوفر آبی -
دخترم برای ادامه زندگی ات باید قوی شوی ، از درد هایت فرار نکن .
ـــــــــــــــــ ـ
علفِ هرز چه داند که خزان چیست گلم
با کسی از غم دل گو که خودش غم دارد .
.
ـــــــــــــــ ـ
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
–هوشنگ ابتهاج
.
ــــــــــــــــ ـ
بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان میشود .
–صائب تبریزی
.
ـــــــــــــــــ ـ
رها کنید مرا با غم نهان خودم
اگرچه خستهام از درد بیکران خودم
چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما
خوشا به کنج اتاقم خوشا جهان خودم .
.
؛
نه غزل برای خواندن، نه صدا برای آواز
نه هوای شعر دارم، نه پری برای پرواز
نه چنان شکستهبالم، که زمین شود سرایم
نه توان پرکشیدن به امیدِ صبح اعجاز
چه به روز آفتاب سر بامِ ما رسیده است
خبر از طلوع داری؟! شب خانمان برانداز
نه ترانه میسرایم که برای او بخوانی
نه نگاه گریه سودی به نگفتههای یکراز
نه امید وصل دارم، نه هراسی از جدایی
نه رسیدهام به پایان، نه به سر هوای آغاز
منِ دلسپرده را از شب رفتنت نترسان
که سپردهام خودم را به خدای قصهپرداز .