دیشب و امروز در پسربچه ای که یتیم شده
ترین حالت ممکن بودیم..
وقتی تابوت رو دیدیم زانو هامون سست شد
سقوط کردیم..
خیلی برای ما زود بود رفتنش..
همش بیست و چند سال دیدمت..
و حسودیم میشه به اونهایی که
مو سپید کردن کنارت...
دیگه با چشم هامون هم دیدیم چه خبره..
سنگین ترین چیز رو به دوش میکشیدیم💔
و قرار بود برای اومدن زائر هاش آماده بشیم..
بغضمون ترکید.. روضه خوندیم..
اما بغضی نترکیده تا آخر توی گلو
های ما باقی موند..
دلمون خیلی زیاد براش تنگه..
دلم تنگ اون دستیه که به سرم کشید
و برام دعا کرد💔
جاش اونقدر خالیه که تداعی کننده این بیته:
گرچه این شهر شلوغ است، ولی
آنچنان جای تو خالیست صدا میپیچد..
آقا جان،
جسم شما میره و دیگه چهره نورانی و
صدای دلنشینت دیده و شنیده نمیشه..
اما قول میدهیم تلاش کنیم آنچه میخواستی
و خواستهات که خواسته امامت بود، بشویم..
دعایمان کن.. برای فرزندانت دعا کن..
سفارش ما را پیش اربابت بکن..
و از آن بالا هوای ما را داشته باش..
و در نهایت، اللهم الحقنا بهم🤲🏻..
- #دستنویس #فقطفور
آسِدمَهدی
دیشب و امروز در پسربچه ای که یتیم شده ترین حالت ممکن بودیم.. وقتی تابوت رو دیدیم زانو هامون سست شد
اون زمان که گفتم ملاقاتشون نکردم، نکرده بودم..
اما بعد از مدتی و به دلایلی توفیق نصیبمون شد رسیدیم محضرشون💔..
تمام شد..نماز را بر پیکر آقا خواندیم..
ما ماندیم و یک دنیا خاطره ، حسرت و دلتنگی برایت آقا:)))
هدایت شده از حاج مالک بکماز
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداحافظ ای برادر زینب
#نایب_الزیاره
تمام شد...
جان ما رفت و تکه ای از قلبمان برای
همیشه داغدار میماند..
رشد میکنیم و سرباز میشویم
آنچه میخواستید و خواسته مولایتان بود
میشویم..
انشاءالله میمانیم برای انتقام گرفتن..
انتقام خون هایی که به ناحق بر زمین
ریخته شده رو میگیریم با مدد صاحبمون..
به یاد تک تکتون سلام دادم به آقا
و تمام صحبت هاتون رو کنار پیکر مطهر خوندم..
دیگه باید برگردم.. اما قلبم تا همیشه همراه با شما میماند..
و در نهایت،
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود..💔!
#دستنویس