قدم میزدند در دشت گل های قاصدک..
و دستانشان که در هم گره خورده بود!
و او محو شده بود در چشمان قهوه ای رنگ معشوقش که باز تابی از انعکاس نور خورشید بود...
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید بعضی وقتا، حتی با اینکه با تک تک سلولای بدنت دوستش داری..
بهتره که بزاری بره، چون نمیتونی کسی رو به زور پیش خودت و برای خودت نگه داری؛
پس شاید اولین و آخرین کمکی که میتونی بهش بکنی، اینه که بزاری بره، و اینطوری دوست داشتنت رو بهش ثابت کنی... :))
-G.N-
Careless Whisper!
شاید بعضی وقتا، حتی با اینکه با تک تک سلولای بدنت دوستش داری.. بهتره که بزاری بره، چون نمیتونی کسی
ولی مثل کاری که ناپلئون با دزیره کرد..، اما اگه اون احساسات دو طرفه و حقیقی باشه، شاید هیچ چیز مانع جدایی از هم نباشه..))!
و سرنوشت هر طوری که باشه، شما رو به هم برمیگردونه...!
از اینکه این دو روز فعالیتی نداشتم معذرت میخوام..و اینکه خیلی خیلی ممنون که ترکمون نکردید و پیشمون موندید، دوباره از فردا کلی فعالیت میکنیم..و ممنون میشم که همینطوری پیشمون بمونید و از پیشمون نرید..
ممنون از صبرتون :)
شبتون به قشنگی ستاره ای که ماه رو در آغوش گرفته..