در میان جمعیت انبوهی به دنبال دستان گرمش..، اما نه هنوز باید صبر کرد، هنوز باید منتظر بود، شاید باری دیگری دستانش را در لا به لای انگشتانم حس کنم، اما آن دستها، متعلق به کس دیگریست...!
شاید بار دیگر، و شاید برای بار آخر، باز هم محکم تورا در آغوش بگیرم و اشکهایی که میبارند در آن مکان بهشت مانند شانه هایت؛