اگر از اینجایی که هستم، تا آنجایی که هستی، یک نفس بدوم..حاضری بدون هیچ حرفی در آغوشم بگیری..؟؟
و حالا میدانم که، تمام وجودم پر از توعه، پر از عطر تنت، پر از حس دوست داشتنت، پر از حس ارزشمند بودن تو برای من..!
اما حیف که دستانت، وجودت و آغوشت، جایی دور از من، شاید آن سوی آن آبی بی کران، اما میدانم روزی تمام فاصله ی بینمان را شنا خواهم کرد، تا شاید اینبار بعد از به آغوش کشیدن، و گرفتن دستانت، دیگه نباشه هیچ حس دلتنگی و دوری..:)!
حس لطافت دستات، آرامش آغوشت و حس گرمای وجودت، همیشه با من همراهند، طوریکه که تورو هر لحظه و همه جا احساس میکنم؛ تو با منی، ولی نه برای من!
باز هم با تمام توانم یک نفس به سمتت میدوم، شاید بار دیگر، و شاید دفعه ی بعد؛ تو باشی و اینبار در آغوش تو، نفسی تازه کنم..!