چشمامو بستم و خودم رو رها کردم، همون لحظه ای که درون آقیانوس آبی رنگ وجودت افتادم؛
از اعماق اقیانوس وجودت، خیره شده بودم به ماه، تو نمیدونستی اما اون ماه درخشان ته قلب هارو آروم میکرد، بیانگر زیبایی چشمانت بود..!
آتش قسمتی از او بود که او را تغییر میداد زمان زیادی گذشته بود او بزرگ شده بود و درد هایش مرده بودند مانند تکه های چوب آنها را در آتش انداخته بود و سوخته بودند؛ و آنقدر همه جا روشن بود که به راحتی همه چیز دیده میشد..«کتابخانه ی نیمه شب»
Alok, Alan Walker, KIDDO04. Headlights.mp3
زمان:
حجم:
6.4M
And oh, don't you pull a breath..!
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••~••
جایی برای ما هست؟
جایی برای تنها بودن با خودمان..
جایی میون جنگل ها، جایی در ساحل، رو به روی دریا..
یا شاید جایی در اعماق اقیانوس ها، یا در بینهایت آسمان ها..
اگر جایی برای ما هست؛ جایی برای تنها بودن با خودمان..
آیا روزی خواهد رسید، روزی که دستانت رو بگیرم، و اون لحظه فقط تو باشی و من..؟