من نه حالم بده، نه مریضم، نه ناراحتم..من فقط خستم از اینهمه احساساتی که داره ذره ذره قلبمو از بین میبره..
حتی موقعی که داشتم قلب و احساساتمو از دست میدادم، بازهم نگران قلب و احساسات تو بودم..
ما همیشه غریبه های آشنایی بودیم، که گهگاهی از کنار هم میگذشتیم و لبخند میزدیم؛
951.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دست ها..
گاهی قفل شده و زندگیات را نجات خواهند داد،
و گاهی رها میشوند، درست در لبه درهء مرگ...
و تو می مانی و دستانی خالی، و گم شدن میان انبوهی از خاطرات..