ذهنش پر از کلمات پوسیده بود و درد های کهنه ای در قلبش خاک میخورد، قلم به دست گرفت، اما، گویا دریچه ی ذهن و قلبش بسته بود، و کلمات و درد ها محکوم به ماندن در قلبش بودند..
من لحظاتی رو با تو خندیدم که در همون حال قلبم از شدت درد مچاله شده بود، اما با وجود اون همه درد و خستگی، کنترل کردن خودم برای نخندیدن و شاد نبودن در کنار تو سخت بود، توی لعنتی همیشه باعث لبخند زدنم میشی...!
Careless Whisper!
من لحظاتی رو با تو خندیدم که در همون حال قلبم از شدت درد مچاله شده بود، اما با وجود اون همه درد و خ
هرچند دلیل گریه کردنا و بی خوابیای شبام خودتی، اما، من فقط اون لحظه هایی رو که باهم لبخند میزنیم به خاطر میسپارم.
Zoe WeesZoe_Wees-Control_Gratomic.com.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
I need you to know I would never be this strong without you..
میخوام بدونی که بدون تو نمیتونستم انقدر قوی باشم :)
لبخندی که روز به روز غریب تر میشد؛ انگار کسی سرش داد زده بود که لبخند بزن! و پایش را بیخ خِرِ او گذاشته بود تا او لبخند بزند..
-آخرین انسان-