ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
هرموقع بین بیرون رفتن و نرفتن شک کردین، نرین.
دیالوگام دارن تکراری میشن.🤧
داشتم اینجارو برای بار ۱۹۷۳۸۱۶۲۱۷۵۲۷۱۷۱ ام دوباره نگا میکردم و میرفتم بالا
دیدم هرموقع هرجا تو زندگیم خیلی همه چی سخت شد خیلی یهویی و رندوم برام جور شده و رفتم کربلا
و
برای عرفهی امسال هم قرار بود برم ولی قسمت نشد
یه لحظه باخودم فکرکردم نکنه امام حسین فکرکرده تنهایی از پسش برمیام؟ نکنه یادشون رفته من هنوزم خیلی کوچولوعم؟ نکنه فکرکردن میتونم این مسیرو بگذرونم؟
فکر اینکه فکرکنن من بزرگ شدم و بخوان روم حساب کنن سخته
این چنوقت هرجا میبینم ادمای مختلف بهم میگن "از پسش برمیای" اینطوریم که کی؟ من؟ نه من هنوز خیلی کوچولوعم.
و هرموقع به این فکرمیکنم یهو چشمم میخوره به این (:
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
داشتم اینجارو برای بار ۱۹۷۳۸۱۶۲۱۷۵۲۷۱۷۱ ام دوباره نگا میکردم و میرفتم بالا دیدم هرموقع هرجا تو زندگی
شاید هیچوقت نتونم حسم درمورد این کاغذ ۹ در ۹ بگم
یا هیچوقت نتونم بگم این دوخط چقدر توی قلبم جا داره
یا از حس اون مکان و اون روز که دقیقا یادمه>>>>>>>
با اینکه شاید اونموقع واقعا نمیفهمیدم یعنی چی
شاید اصلا قدرشو درست نمیدونستم
و حتی یادمه همون شب عکسشو گرفتن فرستادم برای یکی از دوستام و باهم درموردش شوخی کردیم :))))
ولی الان زمانیه که شاید بتونم بگم خیلی کممممممممم متوجه میشم این دوخط یعنی چی.
شاید خیلی کم.