eitaa logo
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
4.3هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
12.2هزار ویدیو
96 فایل
﷽‹بِسـمِ‌ربّ› هرکه‌مجنون‌حسین‌است‌خوشابرحالش چونکه‌لیلایِ‌دلش • لیلیِ‌لیلایخداست . شرایطکپی: حلالت. بہشرطیکہشمامتوکانالتکپیآزادباشه :) برای‌هرکپی به <نیت فرج> یک صلواتبفرستید کپیبدونعضویتراضینیستیم . کاؔناؔل‌وؐقفاماؔم‌زماؔن‌🌱 .
مشاهده در ایتا
دانلود
به رسم ادب الهی به رقیه الهی به رقیه الهی به رقیه 🥺
اگر دلتون شکست التماس دعا 🙏
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
#قصه_دلبری #قسمت_دوم از وقتی پام به بسیج دانشگاه باز شد بیشتر می‌دیدمش به دوستام می‌گفتم: این یارو
کنار معراج شهدای گمنام دانشگاه، دعای عرفه برگزار می‌شد. دیدم فقط چند تا تکه موکت پهن کردن ب مسئول خواهران اعتراض کردم... دانشگاه به این بزرگی فقط این چند تا تیکه موکت!!😐 در جواب حرفم گفت همیناهم پر نمیشه.. وقتی دیدم توجهی نمی‌کنه رفتم پیش آقای محمد خانی صداش زدم جواب نداد. چند بار داد زدم تا شنید سر به زیر اومد گفت «بفرمایید» بدون مقدمه گفتم این موکت‌ها کمه. گفت قد همینشم نمیان بهش توپیدم گفتم ما مکلف به وظیفه هستیم نه نتیجه😒 اونم با عصبانیت جواب داد این وقت روز دانشجو از کجا میاد؟!😠 بعد رفت دنبال کارش.. همین که دعا شروع شد روی همه موکت‌ها کیپ تا کیپ نشستند، همشون افتادن به تکاپو که حالا از کجا موکت بیاریم😳 یه بار از کنار معراج شهدا یکی از جعبه‌های مهمات را آوردیم اتاق بسیج خواهران به جای قفسه کتابخانه .. مقرر کرده بود برای جابجایی وسایل بسیج حتماً باید نامه‌نگاری شود همه کارها با مقررات و هماهنگی او بود من که خودم رو قاطی این ضابطه‌ها نمی‌کردم هر کاری به نظرم درست بود همونو انجام می‌دادم😁 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
#قصه_دلبری #قسمت_سوم کنار معراج شهدای گمنام دانشگاه، دعای عرفه برگزار می‌شد. دیدم فقط چند تا تکه
جلسه داشتیم اومد اتاق بسیج خواهران ، با دیدن قفسه خشکش زد😶 چند دقیقه زبونش بند اومد و مدام به انگشتر هاش ور می‌رفت مبهوت مونده بودیم با  دلخوری پرسید این این‌جا چی کار می کنه؟! همه بچه‌ها سرشونو انداختن پایین ... زیرچشمی بِه همه نگاه کردن دیدم کسی نطق نمی‌زنه سرمو گرفتم بالا و با جسارت گفتم گوشه معراج شهدا داشت خاک می‌خورد آوردیم این‌جا برای کتاب‌خونه... با عصبانیت گفت من مسئول تدارکات رو توبیخ کردم و شما به این راحتی می‌گین کارش داشتیم؟!😤 حرف دلم رو گذاشتم کف دستش: گفتم مقصر شمایی که باید همه این کارا زیر نظر و تأیید شما انجام بشه! این که نشد کار.. لبخندی نشست روی لبش و سرش رو انداخت پایین با این یادآوری که زودتر جلسه رو شروع کنید بحث رو عوض کرد. وسط دفتر بسیج جیغ کشیدم شانس آوردم کسی اون دور و بر نبود🤬 ن  که آدم جیغ جیغویی باشم. ناخودآگاه از ته دلم بیرون زد . بیشتر شبیه جوک و شوخی بود.. خانم قنبری که به زور جلوی خندش رو گرفته بود گفت: آقای محمدخانی من رو واسطه کرد برای خواستگاری از تو..😅 ✨ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
آسمان میبارد و قبر تو هم گِل میشود💔 من فدای سنگ قبری که نداری ، یا حسن (ع) ! "آویـنـ✿ـا اسـتـورے"
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"روی مزار گمشده اشکی کسی نریخت این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم !" +راستی . . حواسمون هست؟ یه آقایی شبا تا صبح کنار این مزارهای بی نشان میشینه ، کنار تربت گمنام مادرمون میشینه و استغفار میکنه!! خدایا این بنده تو حواسش نبود گناه کرد ، حواسش نبود دل من رو خون کرد!:)💔 حواسمون هست دیگه؟🙃حواسمون به دل یوسف گمگشته فاطمه(س)هست؟! "آویـنـ✿ـا اسـتـورے"
¹°”ˆ˜¨ بسمـ ربـ الـ؋ـاطمهِ✿ ¨˜ˆ”°♥️
مولا: وقتے یک انسان جوان توبه مے‌ڪند از مشرق تا مغرب قبرستان‌ها براے چهل روز از عذاب قبر نجات داده می‌شوند
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 ای وجدان های نیمه خفته .. چشم بیداری بگشایید و ای بیداران گوش فرا دهید : ماییم که بار تاریخ را بر دوش گرفته ایم تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم . خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت ، بر آسمان تقدیر نشسته است . یا فالق الاصباح ، ما را در راهی که این چنین عاشقانه در پیش گرفته ایم یاری فرما ! @AVINA_STORYA|"آویـنـ✿ـا اسـتـورے"
بوۍ عطر عجیبۍ داشت نام عطر رو کہ مۍپرسیدم ، جواب سر بالا مۍداد . شہید کہ‌شد تو وصیت‌نامہ‌اش نوشتہ بود ؛   بہ خداقسم هیچ‌وقت بہ خودم   عطر نزدم ، هر وقت خواستم   معطر بشم از تہ دل گفتم : 《السلام‌ علیک‌ یااباعبدالله‌ الحسین》 شہیدآقاحسینعلےاکبرۍ @AVINA_STORYA|•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببخشیدمان، با کشته شدن و ذبح شدنمان اذیتتان کردیم!💔🥀 ما دیگر داریم می‌رویم ... @AVINA_STORYA|"آویـنـ✿ـا اسـتـورے"