eitaa logo
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
4.3هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
12.2هزار ویدیو
96 فایل
﷽‹بِسـمِ‌ربّ› هرکه‌مجنون‌حسین‌است‌خوشابرحالش چونکه‌لیلایِ‌دلش • لیلیِ‌لیلایخداست . شرایطکپی: حلالت. بہشرطیکہشمامتوکانالتکپیآزادباشه :) برای‌هرکپی به <نیت فرج> یک صلواتبفرستید کپیبدونعضویتراضینیستیم . کاؔناؔل‌وؐقفاماؔم‌زماؔن‌🌱 .
مشاهده در ایتا
دانلود
آب‌وجٰارومیکُنم‌بٰاچَشمَم‌ایٖن‌دَرگٰاه‌رٰا . . ای‌که‌دَرگٰاهَټ‌هَوٰایی‌کَرده‌مِهرومٰاه‌رٰا❤️" صلَّی‌اللهُ‌عَلَیکَ‌یَا‌اَبَاعَبدِاللهِ‌الحُسَین؏✋️ @AVINA_STORYA|"آویـنـ✿ـا اسـتـورے"
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
اگھ‌برآی‌خدآڪارڪنۍ شھآدت‌میآد‌بغلت‌مےگیرھ :) آخرش‌میشے‌الگوی‌ِچندتاجوون‌• ڪھ‌آرزوی‌شھآدت‌دآرن! همینقدرقشنگ‌‌ودلبر خدآهمہ‌چیو‌میچینھ‌وآست• توفقط‌بآید‌برآی‌خودش‌ڪآرڪنے... ! @AVINA_STORYA|•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
می‌رسد صبح ظهوری که بنا خواهد شد مثل ایوان نجف ، گنبد و ایوان حسن :)) زمانم •●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
83 روز تا مُحَࢪمِت ؛ کاش ما هم بشیم مَحَࢪمِت...✨❤️‍🩹 دست ما ࢪا بہ محࢪم بࢪسانید فقط🫀
79 روز تا مُحَࢪمِت ؛ کاش ما هم بشیم مَحَࢪمِت...✨❤️‍🩹 دست ما ࢪا بہ محࢪم بࢪسانید فقط🫀
تازه کرده بودند. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و بخریم و یه سری به خانشان بزنیم. خانه‌شان کوچک بود.یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی یک قاب بزرگِ خالی بود!!! برای همه‌مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند! من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: جریان این قاب خالی چیه؟ نکنه به زودی در این مکان عکس عروسیتون میشه؟ بچه ها همه خندیدند... خودش هم لبخندی زد‌ و گفت:نه...! این جای خالی عکس امام زمان(روحی‌لک‌فداه)است. میخواییم وقتی حضرت ظهور کردند و چهرشون رو همه دیدند عکسشان را به دیوار خانمان بچسبانیم... همه‌مان مات و شدیم. یکی پرسید: پس چرا از حالا قاب خالی به خانه ات زده ای؟ هنوز که آقا ظهور نکرده اند! فوری جواب داد: همین دیگه...میخواییم همیشه یادمون باشه یه چیزی تو زندگیمون کم داریم. هر وقت این قاب خالی رو ببینیم یادمون می افته که منتظر باشیم...❤️ 💕{الهم عجل لولیک الفرج}
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
#قصه_دلبری #قسمت_چهارم جلسه داشتیم اومد اتاق بسیج خواهران ، با دیدن قفسه خشکش زد😶 چند دقیقه زبونش
اصلا ب ذهنم خطور نمیکرد مجرد باشه😐 قیافه جا افتاده ای داشت.. اصلا توی باغ نبود. تا حدی ک فکر نمیکردم مسئول بسیج دانشجویی ممکن است از خود دانشجویان باشه.. گفتم ته تهش کارمندی چیزی از دفتر نهاد رهبری است. بی محلی ب خواستگارهایش را هم از سر همین میدیدم ک خب ادم متاهل دنبال دردسر نمیگرده ,, به خانم ابویی گفتم:«بهش بگو این فکر رواز توی مغزش بریزه بیرون » شاکی هم شدم که چطور به خودش اجازه داده از من خواستگاری کند. وصلهٔ نچسبی بود برای دختری که لای پنبه بزرگ شده است.😒 کارمان شروع شد ، ازمن انکار واز او اصرار ... سردر نمی آوردم آدمی که تا دیروز رو به دیوار می نشست، حالا این طور مثل سایه همه جا حسش می کنم دائم صدای کفشش توی گوشم بود ومثل سوهان روی مغزم کشیده می شد ..😤 ناغافل مسیرم را کج کردم ، ولی این سوهان مغز تمامی نداشت هرجا می رفتم جلوی چشمم بود : معراج شهدا ، دانشگده ، دم در دانشگاه ، نمازخانه و جلوی دفتر نهاد رهبری! گاهی هم سلام می‌پراند😒 دوستانم می گفتند:«از این آدم مأخوذ به حیا بعیده این کارا!» ✨ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@AVINA_STORYA|•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
آویـنـ✿ـا اسـتـورے🌱
#قصه_دلبری #قسمت_پنجم اصلا ب ذهنم خطور نمیکرد مجرد باشه😐 قیافه جا افتاده ای داشت.. اصلا توی باغ نب
کسی که حتی کارهای معمولی و عرف جامعه را انجام نمی داد و خیلی مراعات می کرد ، دلش گیر کرده و حالا گیر داده به یک نفر و طوری رفتار می کرد که همه متوجه شده بودند 😐 گاهی بعدازجلسه که کلی آدم نشسته بودند ، به من خسته نباشید می گفت یا بعد از مراسم های دانشگاه که بچه ها با ماشین های مختلف می رفتند بین این همه آدم از من می پرسید :«باچی و کی بر میگردید ؟» یک بار گفتم :«به شما ربطی نداره که من با کی میرم !»😒 اصرار می کرد حتماً باید با ماشین بسیج بروید یا برایتان ماشین بگیرم . می گفتم :«اینجا شهرستانه . شما اینجارو با شهر خودتون اشتباه گرفتین ، قرار نیست اتفاقی بیفته » گاهی هم که پدرم منتظرم بود ، تا جلوی در دانشگاه می آمد که مطمئن شود😡 در اردوی مشهد ، سینی سبک کوکو دست من بود و دست دوستم هم جعبهٔ سنگین نوشابه.   عز و التماس کرد که «سینی رو بدید به من سنگینه !» گفتم :«ممنون ، خودم میبرم !» و رفتم .. از پشت سرم گفت :«مگه من فرمانده نیستم؟! دارم می گم بدین به من !» چادرم را کشیدم جلوتر و گفتم :«فرمانده بسیج هستین نه فرمانده آشپزخونه!»😒😖 گاهی چشم غره ای هم می رفتم بلکه سر عقل بیاید ، ولی انگار نه انگار..💔 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@AVINA_STORYA|•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
༻بسـمـ ربـ ضامـن چـشܩـان آهو༻'💛
- امیرالمؤمنین علیه‌السلام: هرگاه از خدای سبحان درخواستی داری،ابتدا بر پیامبراسلامﷺ درود فرست و سپس حاجت خود را بخواه. زیرا خدا بزرگوارتر از آن است که از دو حاجت درخواست شده یکی را برآورد و دیگری را باز دارد. 📚نهج‌البلاغه|حکمت۳۶۱ 🌱 @AVINA_STORYA|•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا اسیر خودش کرده غصه ی دنیا یکی مرا برساند به صحنِ آزادی... @AVINA_STORYA|•●⊰آویــنــٰـا اِسۜــتؕوࢪ؎.●