eitaa logo
🇮🇷 عکس‌نوشتہ‌سیاسی 🇮🇷
6.3هزار دنبال‌کننده
41.9هزار عکس
12هزار ویدیو
345 فایل
عکسنوشته‌شهدا @AXNEVESHTESHOHADA عکسنوشته‌‌ فرهنگ و حجاب @AXNEVESHTEHEJAB 💡پاسخگویی به شبهات @n_bande @hg1413 @sjd_k1401 📨 ارتباط با ما @KavoshGar12
مشاهده در ایتا
دانلود
پس کو توله سگ و گوربه ها؟ یکم از سلبریتی های ما یاد بگیرید با کلاسی رو😧 "raha" 🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
⭕️ انقدر دست روی دست گذاشتید تا یاسرالحبیب فیلم سینمایی حضرت فاطمه (س) رو ساخت. همینطوری بیحرکت و انفعالی ادامه بدید. 👤 رهی🇮🇷 🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
‏اینجا بارسلونا نیستا باورتون میشه اینجا مسکن مهر های شهر رشته؟ خیلی خوشگله😍 "پانته آ" 🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
هدایت شده از 🌷عکسنوشته شهدا 🌷
آخرین عکس یادگاری کودکان یک خانواده یمنی 🥺🥺 "محسن سعادتمند" 🌹@axneveshteshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❣ 🔅السَّلامُ عَلَيْكَ يا غَوْثَ الْمُسْتَغيثينَ... 🌱سلام بر تو ای مولایی که دستگیر درماندگانی. 🌱بشتاب ای پناه عالم که زمین و زمان درمانده شده! 📚 صحیفه مهدیه، زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در سختیها پدر مهربانم 🌤خورشید مــن تویے و بے حضور تو 🌤صبحم بخیر نمے شوداے آفتاب مـن 🌤گر چهره رابرون نڪنی ازنقاب خود 🌤صبحے دمیده نگردد بہ خواب من 🏳اللّٰھـُــم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجـْـ 🍃🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 🌷عکسنوشته شهدا 🌷
ختم صلوات امروز به نیت 🌺 سهم هر بزرگوار 5صلوات 🌺 🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
هدایت شده از 🌷عکسنوشته شهدا 🌷
🌹🍃 شهید علی اکبر شیرعلی فرزند محمد از شهدای مدافع حرم استان خوزستان است که به عنوان سومین فرزند در روز تولد حضرت علی اکبر(ع) در شهر آغاجاری دیده به جهان گشود. این جوان شهید در دوران کودکی دو سال به مهدکودک رفت و پس از آن راهی مدرسه شد. به گفته مادر در دوران کودکی خیلی آرام بود ولی از همان کودکی زیر بار زور نمی رفت و اگر کسی به دیگری زور می گفت از مظلوم طرفداری می کرد. 🌹🍃 شهید علی اکبر شیرعلی در تاریخ ۱۷ آذر ماه سال ۱۳۹۴ به همراه چند تن دیگر از مدافعان حرم در سوریه به فیض شهادت نائل آمد و آسمانی شد. 🌹🍃راوی؛همرزم شهید: می گفتند اکبر علاقه شدیدی به خوردن قهوه داشت و کلا جزء عادتاش بود که مرتب می خورد. چند روزی گیر عملیات پاکسازی بودیم و گه گداری هم تکفیری ها باهامون درگیر می شدن و تو این مدت علی اکبر بدون قهوه مونده بود. در حین پاکسازی به خونه ای رسیدیم که همه وسایل سرو چای و قهوه آماده بود و صاحب خونه وقت نکرده بود جمع کنه با خوشحالی صدا زدم اکبر بدو بیا اینجا ببین خدا برات جور کرده، هوا هم خیلی سرد بود. وقتی اومد داخل اتاق، داشتم یه پتو در می آوردم بندازم رو خودم که شهید با یه حالت خاصی گفت: آقا رضا، پتوهای مردم رو دست نزن شاید راضی نباشن، قهوه شونم بزار ان شاء الله خودشون بر می گردن و کنار هم نوش جون می کنن. من که از شدت سرما داشتم به خودم می لرزیدم مات و مبهوت نگاهش می کردم فقط.