eitaa logo
🇮🇷 عکس‌نوشتہ‌سیاسی 🇮🇷
6.3هزار دنبال‌کننده
41.9هزار عکس
12هزار ویدیو
345 فایل
عکسنوشته‌شهدا @AXNEVESHTESHOHADA عکسنوشته‌‌ فرهنگ و حجاب @AXNEVESHTEHEJAB 💡پاسخگویی به شبهات @n_bande @hg1413 @sjd_k1401 📨 ارتباط با ما @KavoshGar12
مشاهده در ایتا
دانلود
‏جناب آقای دکتر روحانی با سلام، ضمن تشکر از مجاهدت ۶ ساله دولت شما برای حل بحران «ورود زنان به استادیوم فوتبال»، نوبتی هم باشد نوبت رسیدگی به اشتغال ۶ میلیون جوان ایرانی، کمبود ۸‌ میلیون واحد مسکونی، تعطیلی ۶۰ درصدی کارگاه‌های صنعتی و فشار تورمی شدید بر ۸۰ درصد مردم است. با احترام 🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
منتظر باشید که آن روز بسیار نزدیک است! و نگران باشید چرا که چند سال است مانور می دهیم چطور سر از پا نشناخته و حتی بدون توشه راه خود را به نقطه واحد برسانیم! فقط کافی است ندای انا صمصام المنتقم را بشنونیم! نگران باشید...! 🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
🇮🇷 عکس‌نوشتہ‌سیاسی 🇮🇷
✨﷽✨ #داستان_مذهبی #رمان_عاشقانه_دو_مدافع ════════ ✾💙✾💙✾ #قسمت_چهل‌وسوم چونم و گرفت و سرمو آورد
✨﷽✨ ════════ ✾💙✾💙✾ علے صندلے آورد و کنارم نشست لبخندے بهم زد😊 و گفت: خوبے اسماء؟؟میدونے چقد منو ترسوندے؟؟😳 حالا بگو ببینم چیشده بود مݧ نبودم؟؟ لبخند تلخے زدم😏 و گفتم:‌ مݧ چرا اینجام علے؟؟ازکے؟؟؟الاݧ ساعت چنده⁉️ هیچے یکم فشارت افتاده بود دیروز آوردیمت اینجا، نگراݧ نباش چیزے نیست ساعت ۴ بعدازظهره.. مامانم اینا کجاݧ❓ ایـݧجا بودݧ تازه رفتݧ علے امروز پنج شنبست باید بریم بهشت زهرا🌷🍃 تا فردا هم زیاد وقت نیست بریم... با تعجب نگاهم کرد😳 و گفت: یعنے چے بریم؟؟؟ دکتر هنوز اجازه نداده بعدشم مݧ جمعہ جایے نمیخوام برم.. بہ حرفش توجهے نکردم سرمم یکم مونده بود تموم بشہ از جام بلند شدم. سرمو از دستم درآردم و رفتم سمت لباسام👖👚 اومد سمتم،اسماء دارے چیکار میکنے؟؟بیا بخواب💤💤 علے مـݧ خوبم ،برو دکترم و صدا کـݧ اجازه بگیریم بریم... کجا بریم اسماء⁉️ چرا بچہ بازے در میارے؟؟؟ بیا برو بخواب سرجات... علے تو نمیاے خودم میریم، لباسامو برداشتم و رفتم سمت در ، دستم و گرفت و مانع رفتنم شد⛔️ آه از نهادم بلند شد، دقیقا هموݧ دستم کہ سوزݧ سرم 💉، زخمش کرده بود و گرفت دستم و از دستش کشیدم و شروع کـردم بہ گریہ کردݧ😭 گریم از درد نبود از، حالے کہ داشتم بود درد دستم و بهانہ کردم اصلا منتظر یہ تلنگر بودم واسہ اشک ریختـݧ علے ترسیده بود و پشت سر هم ازم معذرت خواهے میکرد😔 دکتر وارد اتاق شد رفتم سمتش ،مثل بچہ‌ها اشکام😭 و با آستیݧ لباسم پاک کردم و رو بہ دکتر گفتم: آقاے دکتر میشہ منو مرخص کنید ؟؟ مݧ خوب شدم دکتر متعجب😳 یہ نگاه بہ سرم نصفہ کرد یہ نگاه بہ مـݧ و گفت: اومده بودم مرخصت کنم اما دخترجاݧ چرا سرم و از دستت درآوردے؟؟ چرا از جات بلند شدے⁉️ آخہ حالم خوب شده بود😊 از رنگ و روت مشخصہ با ایـݧ وضع نمیتونم مرخصت کنم ولے مـݧ میخوام برم. تو خونہ بهتر میتونم استراحت کنم🛌 با اصرارهاے مݧ دکتر بالاخره راضے شد کہ مرخصم کنہ علے یک گوشہ وایساده بود و نگاه میکرد اومد سمتم و گفت بالاخره کار خودتو کردے ⁉️ لبخندے از روے پیروزے زدم😊 کمکم کرد تا لباسامو پوشیدم و باهم از بیمارستاݧ رفتیم بیروݧ بخاطر آرام بخشے کہ تو سرم زده بودݧ یکم گیج میزدم سوار ماشیـݧ🚙 کہ شدیم بہ علے گفتم برو بهشت زهرا... چیزے نگفت و بہ راهش ادامہ داد. تو ماشیـݧ خوابم برد😴 ،چشمامو کہ باز کردم جلوے خونہ بودیم پوووووفے کردم و گفتم : علے جاݧ گفتم کہ حالم خوبہ ،اذیتم نکـݧ برو بهشت زهرا🌷🍃 خواهش میکنم آهے کشید و سرشو گذاشت رو فرموݧ و تو هموݧ حالت گفت: اسماء بہ وللہ مـݧ راضے نیستم😔 بہ چے؟؟ ایـݧ کہ تو رو، تو ایݧ حالت ببینم .اسماء مـݧ نمیرم کے،گفتہ مـݧ بخاطر تو اینطورے شدم، بعدشم اصلا چیزیم نشده کہ ، مگہ نگفتے فقط یکم فشارت افتاده❓ سرشو از فرموݧ بلند کرد و تو چشمام نگاه کرد👀 چشماش کاسہ‌ے خوݧ بود طاقت نیوردم ، نگاهم و از نگاهش دزدیدم😑 ماشیـݧ رو روشـݧ کرد و حرکت کرد تمام راه بینموݧ سکوت بود . از ماشیـݧ🚙 پیاده شدم، سرم گیج میرفت اما بہ راهم ادامہ دادم ... 📝 ... ⇩↯⇩ ✍ خانم علی‌آبـــــادی 🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اما جعفر صادق علیه السلام : اگر از عمر دنیا تنها یک روز مانده باشد ، خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی می کند تا قائم ما ظهور کند. منتخب الاثر ، ص ۲۵۴ #سلام_امام_مهربانم 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 🌷عکسنوشته شهدا 🌷
ختم صلوات امروز به نیت : #شهید_سید_حسین_هاشمی 🌺 سهم هر بزرگوار 5صلوات 🌺 مسئولین یادشان باشد برای این انقلاب بهای سنگینی پرداخت کرده ایم 🌷 @AXNEVESHTESHOHADA #اختصاصی_عکسنوشته_شهدا
هدایت شده از 🌷عکسنوشته شهدا 🌷
🍃🌹به روایت همسر شهید⬅همسرم به من نگفت که می خواهد مدافع حرم بشود. به هیچ کس نگفت. خودش به این موضوع فکر کرده بود و تصمیمش را گرفته بود . البته این اخلاقش بود هیچوقت از کارهایی را که می خواست انجام بدهد حرفی نمی زد، یعنی عادت نداشت قبل از اینکه یک کاری را شروع کند زمزمه اش را سر زبان بیاندازد.» 🍃🌹« همسرم به برادرم گفته بود: نمی دانی حرم حضرت زینب (س ) چه صفایی داشت...چقدر غریب بود ...گفته بود نمی دانی آنجا چقدر به جهاد ما نیاز دارند ، آنجا مردم مظلومی که مثل ما یک دین و آیین دارند کشته می شوند. وظیفه ما این است که از آنها دفاع کنیم. بعد وقتی برادرم گفته بود که تو سه تا بچه داری آنها را چکار می کنی؟ تو یک بار جهادکردی دیگر بس است، همسرم گفته بود : بی بی زینب من را نگاه می کند، چطور اینجا بمانم؟!» 🍃🌹« شوهرم با رفتنش یک نهال کاشت، جهادی که حالا به پسرم رسیده است.»
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا