eitaa logo
دانلود
اکانتا اومد بالا اد میکنم
پارت ۱۴ | باران بعد از کار، باران شدیدی گرفت. رها نهچتری داشت نه ماشین آراد ماشینش را جلوی او نگه داشت. آراد: سوار شو. رها: خودم می‌رم. آراد: رها، لجبازی نکن. مریض می‌شی. رها:مریض شم توکی من میشی که برات مهمه؟ اراد:با لحن تندی گفت بهت گفتم سوار شو!!!! رها بالاخره سوار شد. در ماشین سکوت بود. هیچ کس حرف نمیزد آراد آرام گفت: «وقتی نیستی، شرکت خیلی ساکت می‌شه.» رها لبخندش را پنهان کرد.
هدایت شده از Mყ ʅσʋҽ