معمولا هیچوقت بدون داداشش جایی نمیرفته ولی تصمیم گرفت این بار رو یواشکی بره
همونجا یه چیز عجیب رو میبینه
حالاچون مامان لنور جادوگر بوده از قبل لنور خودش یچیزایی بلد بوده و سعی کرده از خودش دفاع کنه
لنور هم اونقدرا بچگیش رو یادش نمیاد پس حتی درست نمیدونه اون چی بوده و برای چی بهش حمله کرده بود