انگار که تمام آرزو هایم بر باد رفته
انگار که دیگر صبحی نیست
روزی نمی آید ، روشنایی برنمیگردد
تو تمام آمال و آرزوی من از این دنیا بودی
تو نقطه مرکزی همهی خواسته های من بودیـ…
بگو ، فقط بگو بدون تو چه کنم ؟
من زندگی بدون شمارا بلد نیستم .
تا امروز با هر که شمارا نمیخواست صبورانه و با مماشات رفتار میکردم، اما حالا که حقانیتت به جهانیان ثابت شده و مانده اند مشتی کور و کرُ…؛ نه که نشنوند و نبینند…!!
چشم بسته اند بر روی تویی که هر چه داشتی در راه حُسینـ-ع- دادی . چشم میبندم بر هر که تو را نمیخواهد و از صفحه زندگیم محوش میکنم .
بغض داره خفمون میکنه
داریم دق میکنیم آقا ،
صبری بده تا بمونیم و واقعه بعد کربلا بسازیم و خواب و خوراک به یزید زمان حرام کنیم .