اما ایـــــــــران برای من فقط یک کشور نیست
ایران تکه ای تپنده از وجود من ،
موجودی زنده و در حال حیات با زخم هایی عمیق بر تن ؛
پدیدهای که ناموسی برایش ناموس فدا میکنم ، انشاءالله .
رفاقت مثل درختی است که اگر پای درخت نورسش بمونی و تو گرما بیل بزنی و تو سرما آبیاری کنی در آینده از سایه و میوه اش بهره میبری
البت که ۵۰ درصد قضیه با توعه و…
و رفیق خوب کل ماجراست .
امشب دلم بهانه میخواست
کمرم از بار سنگین گناهان در حال خم شدن بود
مداح از بهانه گیری رقیه گفت و من به این بهانه دل سبک کردم و بار گناه بر زمین گذاشتم
پ.ن اگه دلت گرفته، اگه کارت گیره ، اگه سردرگمی ، اگه رسیدی به نقطه ای که از عالم و آدم دلگیری امشب مال توعه
شب شهادت حضرت رقیه بهانهی خوبی برا بازسازی چیز هایی که از بین رفته؛ مثل عهد ها، حرف ها، هدف ها و… .
_ عدم .
_
از درد بی حساب سرم را گرفته ام
با اشک زخم بال و پرم را گرفته ام
از صبح تا غروب نشستم یکی یکی
این خار های موی سرم را گرفته ام
دردم زیاد بود طبیبم جواب کرد
یعنی اجازه سفرم را گرفته ام
مانند من ز ناقه نیوفتاده هیچکس!!
اینجا فقط منم کمرم را گرفته ام
آیینه نیست تا که ببینم جمال خویش
در چشم های تو خبرم را گرفته ام
خوش حال بودنم ز سر اتفاق نیست
از دست این و آن پدرم را گرفته ام
امشب به رسم امابیها ای پدر
از دست گرگ ها پسرم را گرفته ام .
آنقدر از تو نیامد خبری
خودم را واسطه کرده و به پیت فرستادم
حال دیگر نه تورا دارم نه خودم را..!