_ عدم .
_
از درد بی حساب سرم را گرفته ام
با اشک زخم بال و پرم را گرفته ام
از صبح تا غروب نشستم یکی یکی
این خار های موی سرم را گرفته ام
دردم زیاد بود طبیبم جواب کرد
یعنی اجازه سفرم را گرفته ام
مانند من ز ناقه نیوفتاده هیچکس!!
اینجا فقط منم کمرم را گرفته ام
آیینه نیست تا که ببینم جمال خویش
در چشم های تو خبرم را گرفته ام
خوش حال بودنم ز سر اتفاق نیست
از دست این و آن پدرم را گرفته ام
امشب به رسم امابیها ای پدر
از دست گرگ ها پسرم را گرفته ام .
آنقدر از تو نیامد خبری
خودم را واسطه کرده و به پیت فرستادم
حال دیگر نه تورا دارم نه خودم را..!
قهرمانی اسپانیا رو به همراه صدای موتور تولیدی سپاه و با خاک یکسان شدن مواضع دشمن به تکتک شما وطن دوستان تبریک عرض مینمایم .
از هنر های مردان سفید پوش میدون سبز ایـــ🇮🇷ـــران جان:
«تنها دو تیم در این جام جهانی شکستی را تجربه نکردند: تیم ملی اسپانیا و تیم ملی جمهوریاسلامیایران» .